close
تبلیغات در اینترنت
 nightmare2 -eps2--part2
loading...

دنیای داستانها

شیارهای پراز خون .خونی که از دستم سرازیر شد پیراهن بلند قرمزی که پوشیده بودم.تابوت بزرگ. همه را به یاد اوردام                        ازخواب پریدام .دکتربالای سرم ایستاده بود وضربان قلبم را اندازه میگرفت .بعد از چند دقیقه وسایلش را جمع کرد ودر کیف گذاشت .                 رو کرد به دنییل وگفت:بیش از حد بهش…

آخرین ارسال های انجمن

nightmare2 -eps2--part2

شیارهای پراز خون .خونی که از دستم سرازیر شد پیراهن بلند قرمزی که پوشیده بودم.تابوت بزرگ. همه را به یاد اوردام                       

ازخواب پریدام .دکتربالای سرم ایستاده بود وضربان قلبم را اندازه میگرفت .بعد از چند دقیقه وسایلش را جمع کرد ودر کیف گذاشت .                

رو کرد به دنییل وگفت:بیش از حد بهش فشار اومده .ضعیف تر از اونیه که بدنش بتونه بازسازی کنه.اینجا اکادمی نیست که بشه راحت خون گیر اورد

 کیسه خونی را ازکیفش در اورد ومانند سرم به دستم وصل کرد .        

کیفش را بروی شانه اش انداخت وهمراه دنییل اتاق را ترک کرد .  

به قطره های خونی که ارام ارام از سرم خارج میشد و وارد دستم میشد چشم دوخته بودم .                                                  

بعد از نیم ساعت دنییل برگشت .امد وکنار تخت نشست .یک نگاه به سرم انداخت وگفت:یادت اومد؟                                     

:اره ولی بعد از اینکه بیهوش شدم تاماشین چیزی یادم نمییاد.       

 

_:خونی که جمع کرده بودند به حد کافی رسید.درتابوت باز شد .تونستن دوباره برشگردونن.ولی مجبور شدم بهت از خونم بدم تا زنده بمونی

:چییییییییییییییییییییییییییییییییی

بیخیال استراحت کن باید زودتر برگردی  _:              

غلتی زدم وبالش را زیر سرم جابه جا کردام  .

................................................................................

وقتی از خواب بیدار شدم دنییل بالای سرم نشسته بود

_:ا ا بیدار شدی .                                                 

یادت مییاد گفتم برا ی زنده موندنت چی کار کردام؟

:گفتی خون دادی بهم؟

_:دقیقا.دکتر گفت باید یک مدت خون بخوری تا بدنت کاملا ترمیم بشه

:ولی من حالم خوبه .به خون احتیاجی ندارم.نمیخواهم

_:چه بخواهی چه نخواهی مجبوری

مچ دستش را برد جلوی دهنش .قبل از اینکه دندان های نیشش را فرو کند .دستش را کنار کشیدام

:گفتم که نمیخواهم .خوب میشم

بی توجه به حرفم دستش را دوباره به دهانش نزدیک کرد دریک لحظه پتورا زدم کنار ودویدم سمت در

همان لحظه در باز شد وکوین وارد شد

خواستم از در بزنم بیرون که کوین دستمو گرفت ومانعم شد .

کوین:کجا؟

خواستم دستم را از دستش دربیاورم وخلاص کنم اما مچه دستم را محکمتر گرفت طوری که احساس کردام استخوان های دستم در حال خورد شدن است.

دستم را کشید وکشان کشان سمته دنییل برد .دستم را رها کرد وبه سمته دنییل هول داد.

خوردام به قفسه سینه اش.خواستم عقب بکشم که دسته راستش را دور کمرم پیچیدوگفت:چرا سختش میکنی؟فقط یکم خونه

تو صورتش نگاه کردام وگفتم :برا تو  فقط یکم...

بانگاه به صورتش  نتوانستم حرفم را کامل کنم.داشت .لب پایینش را گاز گرفت در کمتر از یک دقیقه خون مانند رژلب قرمزی لبانش را پوشاند واز گوشه ی لبش شروع به چکیدن کرد

صورتش را نزدیک اورد ................................................................................................

 

 

 

 

    

 

درباره nightmare ,
bloodymoon بازدید : 178 پنجشنبه 15 فروردين 1392 زمان : 22:48 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط hamed در تاریخ 1392/1/20 و 17:01 دقیقه ارسال شده است

niceeee¿®©شکلک

این نظر توسط zizi در تاریخ 1392/1/18 و 21:11 دقیقه ارسال شده است

خیلی قشنگ بودمرسی که نوشتی

این نظر توسط roya در تاریخ 1392/1/18 و 17:07 دقیقه ارسال شده است

واااااااو عالی بود عزیزم ممنونشکلکشکلکشکلکشکلک

این نظر توسط Golab در تاریخ 1392/1/17 و 3:39 دقیقه ارسال شده است

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای دستت درد نکنه عزیزم عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی شکلکمنتظر قسمت بعدی ام


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
درباره ما
Profile Pic
در این سایت فقط و فقط داستان اپ خواهد شد! داستان ها تو رو اپ کنید تا بچه ها بخونن! این سایت برای وبلاگ داستان های هالیوودی میباشد و مدير اين سايت آوا ست! براي خوندن داستان هاي من به داستانهاي هاليوودي بيايد! سعی کنید داستان هاتون بیشتر درباره هالیوودی ها باشه! هدف از تاسيس این وبلاگ اینکه همه به توانایی هایی های خودشون در زمینه نویسندگی پی ببرن! و به راحتی بتونید داستان ها خودتون رو به نمایش بگذارید! لطفا داستان هاتون رو اپ کنید!
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدوم کاربر داستان های زیبا تری مینویسد!؟






    نظرتون درباره وبمون چیست؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 2624
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 84
  • آی پی امروز : 12
  • آی پی دیروز : 36
  • بازدید امروز : 61
  • باردید دیروز : 65
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 308
  • بازدید ماه : 1,018
  • بازدید سال : 4,695
  • بازدید کلی : 159,594
  • کدهای اختصاصی