close
تبلیغات در اینترنت
 F8_part4
loading...

دنیای داستانها

  آهنگ که تموم شد هممون دویدیم سمت استخر! اله_بدون آهنگ که حال نمیده! تیلی_نکنه میخوای تو استخرم برات بخونم؟ درسا_خب یکی از آهنگای سلی رو بذار! تیلی_اوکی! رفت آهنگو گذاشت و اومد کنار ما لب استخر وایستاد! با همدیگه شیرجه زدیم تو استخر!اونم با لباس! اله همونطور که از خوشحالی میخندید…

آخرین ارسال های انجمن

F8_part4

 

آهنگ که تموم شد هممون دویدیم سمت استخر!

اله_بدون آهنگ که حال نمیده!

تیلی_نکنه میخوای تو استخرم برات بخونم؟

درسا_خب یکی از آهنگای سلی رو بذار!

تیلی_اوکی!

رفت آهنگو گذاشت و اومد کنار ما لب استخر وایستاد!

با همدیگه شیرجه زدیم تو استخر!اونم با لباس!

اله همونطور که از خوشحالی میخندید گفت:ما دیوونه ایم!

جن_تازه کشف کردی؟!

_برنامتون برا بقیه روز چیه؟

تیلی_مراسم مسخره فوتیدن شمعا و مراسم باحال خوردن کیک!

جن_ساحل و خوش گذرونی لب دریا!

اله_آماده کردن خونه برا مهمونی شب!

سلی_یکم بخور بخور و مسابقه گل بازی!

درسا_بعدشم مهمونی و مسابقه های جنبشی!

_مث؟

پردیس_مث دو تو آب!یا دوچرخه سواری!

آوا با شوق و ذوق گفت:و اسکی رو آب!

_فوق العادس!

سلی_امروز یه روز فراموش نشدنی خواهد بود!

آوا_بهتر نیست بریم لباسامونو عوض کنیم و بریم آماده بشیم؟

پردیس_آره!الان بچه ها میان!

_کدوم بچه ها؟

درسا_نکنه انتظار داری هشت نفری جشن بگیریم؟

اله_خب یه عده از دوستای قدیمیمون تو ترانسی رو که الان فارغ التحصیل شدنو از کشورای دیگه دعوت کردیم!

_اونا هم اون همه راهو کوبیدن اومدن جشن تولد من؟

سلی با دستش زد رو شونم و گفت:مثل این که یادت رفته همه چقد تورو دوس داشتن؟

تیلی_آره!همه به ما حسودی میکردن!چون تو جز ما کسی رو تحویل نمیگرفتی!

درسا_اما اونا بازم عین کنه بهت میچسبیدن!

با خنده گفتم_خب بیش تر بخاطر این بود که من خدای تقلب بودم!

جن_نه!چون تو با همه متفاوت بودی!هیچ وقت حتی اگه برای لو دادن یه غریبه که تو میدونستی اونه،کلی هم امتیاز جایزه قرار میدادن تو هرگز اونو لو نمیدادی!

تیلی_همیشه میخندیدی و بقیه رو میخندوندی!

سلی_با همه صمیمی بودی و راحت!همیشه طرف حق بودی!

اله_و حتی دعواهاتم شوخی بود!

آوا_جن اون غذا هارو بیار لبه استخر بخوریمشون دیگه!

جن خندید و رفت ظرف بزرگ غذا رو آورد لبه استخر!همه جور غذا توش بود!

_کی این همه دست و دلبازی به خرج داده؟

جن_سلی تدارک دیدتشون!

_سلی حالا غذا بخوریم یا خجالت!

سلی_این چه حرفیه تسی!تو یه بار جونمو نجات دادی!

بچه ها نمیدونم چرا از اسمم خوششون نمیومد!فکر میکردن یکم خشکه!برا همین بهم میگفتن تسی!

و اما قضیه نجات دادن سلی!

یک بار وقتی توی کن فرانسه بودیم ما داشتیم میرفتیم رستوران اما سلی تو خونه موند!انگار گرگینه ها مارو تعقیب میکردن و منتظر بودن یکیمون تنها بشه چون به محض رفتن ما سه تا گرگینه به خونه حمله کرده بودن!اون موقع من تونستم جون سلی رو نجات بدم!از اون موقع سلی هر لطفی بهم میکنه میذاره پای نجات دادنش!

جن_بیخیال بابا غذا رو بچسب!

اله_لطفا هر گهی میخورید باز یه ظرف تو صورت من نکوبونید!

آوا_ااااااااااه حالمونو بهم زدی اله!

اله_تو هم با اون حالت بروبمیر!

آوا_مرض!

اله_درد!

آوا_کوفت!

اله_زهر مار!

آوا_مرگ!

اله_....

تا آخر غذا همین طور که میخوردن به هم فحش میدادن!

پردیس داد کشید:کااااااااااااافیــــــــــــــــه!گمشید بریم لباسامونو عوض کنیم الان مهمونا میان!

اله ادای پردیسو در آورد و گفت_مهمونا!

و همه با خنده رفتیم داخل خونه و لباس مجلسی هارو رو ریختیم وسط تا از بینشون انتخاب کنیم!

 جن_بچه ها به نظرم بهتره لباس مجلسی نپوشیم!

سلی_موافقم اما چی بپشیم؟

جن رفت به طرف کمد و کلی لباس کره ای ازش در آورد!

_آره اینا عالین!دست و پا گیر هم نیستن!ایول!

و هر کدوممون یه لباسو انتخاب کردیم و پوشیدیم!

(بچه ها یکم زیاد بزرگ بودن کوچیکشون کردم روشون کلیک کنین بزرگ میشن!)
h4163_001.jpg v6929_002.jpg e397_003.jpg x8519_004.jpg g9646_005.jpg e1963_007.jpg r5368_006.jpg v4673_008.jpg

 

renezsmee13 بازدید : 87 جمعه 16 فروردين 1392 زمان : 11:06 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط dorsa در تاریخ 1392/1/20 و 21:47 دقیقه ارسال شده است

وای عجب لباسای توپی!!مرسی.سلیقت حرف نداره!!
عالی بود

این نظر توسط sara_hd در تاریخ 1392/1/17 و 22:11 دقیقه ارسال شده است

ممنون شیدا جون.خیلی جالب بود.

این نظر توسط zizi در تاریخ 1392/1/17 و 19:40 دقیقه ارسال شده است

واومرسی عجیجم ببخشیددیراومدم نظربذارم نت قط بودمنتظرادامشم...اگه ممکنه بزرگتربنویس ممنون


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
درباره ما
Profile Pic
در این سایت فقط و فقط داستان اپ خواهد شد! داستان ها تو رو اپ کنید تا بچه ها بخونن! این سایت برای وبلاگ داستان های هالیوودی میباشد و مدير اين سايت آوا ست! براي خوندن داستان هاي من به داستانهاي هاليوودي بيايد! سعی کنید داستان هاتون بیشتر درباره هالیوودی ها باشه! هدف از تاسيس این وبلاگ اینکه همه به توانایی هایی های خودشون در زمینه نویسندگی پی ببرن! و به راحتی بتونید داستان ها خودتون رو به نمایش بگذارید! لطفا داستان هاتون رو اپ کنید!
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدوم کاربر داستان های زیبا تری مینویسد!؟






    نظرتون درباره وبمون چیست؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 2624
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 84
  • آی پی امروز : 13
  • آی پی دیروز : 44
  • بازدید امروز : 35
  • باردید دیروز : 118
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 35
  • بازدید ماه : 1,087
  • بازدید سال : 5,958
  • بازدید کلی : 164,634
  • کدهای اختصاصی