close
تبلیغات در اینترنت
 neighbors son_20
loading...

دنیای داستانها

دقیقا چشم تو چشم بودیم.اما من به روی خودم نیوردم و نشستم تو ماشین.سامان هم نشست و ماشین حرکت کرد. پارسا با چشمش ماشینو دنبال کرد و گفت:ازت متنفرم سامان.... _سامان کیه؟ پارسا نگاهی به پشت کرد و گفت:هیچی عشقم...بریم. تو ماشین سامان درمورد چیزای مسخره ای حرف میزد.من هیچی از حرفاش نفهمیدم…

آخرین ارسال های انجمن

neighbors son_20

دقیقا چشم تو چشم بودیم.اما من به روی خودم نیوردم و نشستم تو ماشین.سامان هم نشست و ماشین حرکت کرد.

پارسا با چشمش ماشینو دنبال کرد و گفت:ازت متنفرم سامان....

_سامان کیه؟

پارسا نگاهی به پشت کرد و گفت:هیچی عشقم...بریم.

تو ماشین سامان درمورد چیزای مسخره ای حرف میزد.من هیچی از حرفاش نفهمیدم چون تمام فکرم شده بود پارسا.هی تلاش میکردم به حرفای سامان خوب گوش کنم اما نمیشد.همش چهره پارسا تو ذهنم بود و صداش تو گوشم.

بلاخره رسیدیم به خونه ی ادام.از ماشین پیاده شدم.سامان اومد نزدیکم و دستشو دراز کرد.منم گرفتم و باهم رفتین داخل خونه.خونه پر از دختر و پسر بود.همشون داشتن میرقصیدن و حرف میزدن.اصلا فکر نمیکردم ادامو پیدا کنم ولی ادام از لابه لای جمعیت دست در دست نگین اومد پیشمون.

ادام:

نگین:

من:وای!!عجب تیپی زدید.

نگین نگاهی به ادام کرد و گفت:دیگه چه کنیم؟

ادام برای ثانیه ای نگینو بوسید.نگاهی به در کرد و گفت:ااا!پارسا هم اومد...

نگاهی به در کردم.دیدم پارسا.....پارسا دست در دست یه دختر اومد تو...

پارسا تا مارو دید اومد طرفمون و گفت:سلام دوستای گلم.

هممون سلام کردیم.اما من فقط به اون دختره نگاه میکردم.

ادام:بچه ها بفرمایید بشینید.اینجا جای مخصوص رزرو کردم.

رفتیم و نشستیم اونجا.ادام نگاهی به پارسا کرد و گفت:نمیخوای این خانمو بهمون معرفی کنی؟

پارسا نگاهی به اون دختر کرد و گفت:ببخشید یادم رفت.اسمش ساراست.دوست دخترمه.تازه باهاش آشنا شدم.

داشتم نوشیدنیمو میخوردم.همین که کلمه ی دوست دخترو شنیدم پرید تو گلوم و شروع کردم به سرفه کردن.

سامان میزد پشتم.با دستم اشاره کردم حالم خوبه و گفتم:دوست دختر؟

پارسا درحالی که داشت برای خودش و سارا نوشیدنی میریخت گفت:آره.هنوز به هفته نمیکشه...تو پارک باهم آشنا شدیم...

و شروع کرد به گفتن موضوع.حالم خیلی بد شده بود.پاشدم.

سامان:کجا میری؟

_من به اینجور محیطا عادت ندارم میرم بیرون هوا بخورم.

_پس بزار منم بیام.

_نه سامان.میخوام تنها باشم.

_باشه...هرجور راحتی.

رفتم تو ایوانشون.یه صندلی اونجا بود نشستم روش.باد ملایمی میومد.

آروم زیر لبم گفتم:آخه چطوری تونستی؟

_همون طور که تو تونستی!...................................

dorsa بازدید : 77 پنجشنبه 29 فروردين 1392 زمان : 15:00 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط ice در تاریخ 1392/2/2 و 15:49 دقیقه ارسال شده است

شکلک oookhey bichare parsa delam barash sookht albate delam bara to ham sokhta vali to aval shoro karD...merC khaili bahal bood doostamشکلکشکلک

این نظر توسط sara در تاریخ 1392/1/30 و 23:28 دقیقه ارسال شده است

به به.داغونت کرد...مرسی عزیزم عالی عالیشکلک

این نظر توسط Dorsa در تاریخ 1392/1/30 و 21:03 دقیقه ارسال شده است

اعصاب کی؟؟؟شکلک

این نظر توسط bff در تاریخ 1392/1/30 و 16:58 دقیقه ارسال شده است

vay asabesh khorde haشکلکشکلک


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
درباره ما
Profile Pic
در این سایت فقط و فقط داستان اپ خواهد شد! داستان ها تو رو اپ کنید تا بچه ها بخونن! این سایت برای وبلاگ داستان های هالیوودی میباشد و مدير اين سايت آوا ست! براي خوندن داستان هاي من به داستانهاي هاليوودي بيايد! سعی کنید داستان هاتون بیشتر درباره هالیوودی ها باشه! هدف از تاسيس این وبلاگ اینکه همه به توانایی هایی های خودشون در زمینه نویسندگی پی ببرن! و به راحتی بتونید داستان ها خودتون رو به نمایش بگذارید! لطفا داستان هاتون رو اپ کنید!
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدوم کاربر داستان های زیبا تری مینویسد!؟






    نظرتون درباره وبمون چیست؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 2624
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 84
  • آی پی امروز : 14
  • آی پی دیروز : 13
  • بازدید امروز : 93
  • باردید دیروز : 30
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 215
  • بازدید ماه : 647
  • بازدید سال : 2,981
  • بازدید کلی : 157,880
  • کدهای اختصاصی