close
تبلیغات در اینترنت
 آرزوی قلبی قسمت5
loading...

دنیای داستانها

حامدزنگ زد:اوه استیسی تبریک میگم...من:چیشده؟...حامد:یه نگاه به روزنامه امروزبکن میفهمی....من:وقتشوندارم زودبگو...حامد:برنامممون مثل بمب غوغاکرده....وهمشم بخاطرتوه...من:مگه چیشده؟...حامد:بخون میفهمی... رفتم دم باجه یه روزنامه خریدم توصفحه اول عکس منوآدام لوین بود تیترش این بود:خانوم…

آخرین ارسال های انجمن

آرزوی قلبی قسمت5

حامدزنگ زد:اوه استیسی تبریک میگم...من:چیشده؟...حامد:یه نگاه به روزنامه امروزبکن میفهمی....من:وقتشوندارم زودبگو...حامد:برنامممون مثل بمب غوغاکرده....وهمشم بخاطرتوه...من:مگه چیشده؟...حامد:بخون میفهمی...

رفتم دم باجه یه روزنامه خریدم توصفحه اول عکس منوآدام لوین بود تیترش این بود:خانوم شجاع آدام لوین رابررسی میکند....رفتم خونه کارلوهنوزبالشوبغل کرده بودکنارتختش نشستم بیدارشدوگفت:اوه استیسی یعنی زی زی چیشده؟...من:خودت بخون...کارلوچشاشومالیدوگفت:خب این چیه؟آهان....واوچقدصروصدابپاکردی...من:خب فکرکنم دارم پیشرفت میکنم...کارلو:نه فقط مایکومشهورترکردی...من:واسه من که مهم نیست فقط اخراجم نکنه...

کارلوبلندشد...من:کارلوممنون که بعدازمدتهاپیشمون موندی.....کارلو:تصمیم گرفتم بیام باشمازندگی کنم...من باخوشحالی:خوبه پس بالاخره سرعقل اومدی...کارلو:نخیرفقط میخوام مراقب توباشم توروبایه مردتنهانمیذارم حتی اگه پسرت باشه....

من:کارلواون فقط 12سالشه...کارلو درحالیکه تی شرتشومی پوشیدگفت:فرقی نمیکنه معلوم نیست توسرش چی میچرخه ...من:یعنی خواب نیستم کارلوکوچولوبزرگ شده...کارلومنوبغل کردوگفت:توهمه کسمی دوسدارم همیشه پیشت باشم...من بوش میکردم ...کارلو:یادته بچگیامیذاشتی پیشت بخوابم؟....من:آره وهمیشه صبحاتوتخت دنبالت میگشتم چون خیلی وول میخوردی....

کارلومنوبیشتربخودش چسبوندوگفت:توبخاطرم ازهمه چیت گذشتی ...من:توبرام عزیزبودی عزیزترازهمه...تنهاچیزی بودی که براش تلاش میکردم....یه دفه بغض کردم...اشکم سرازیرشد....

کارلو:من بهت وابسته بودم...وقتی ازکاربرمیگشتی ومنومیبوسیدی...وقتی بهم لبخندمیزدی...وقتی کاراموبرنامه ریزی میکردیومن همیشه تنبلی میکردم...ایناهمه دلخوشیای من بود...ولی وقتی ازدواج کردی تموم اینامال کس دیگه ای بود...من وجوداین فاصله رواحساس میکردم....بعدازدنیااومدن آدام دیگه مال من نبودی

اینقددرگیراونوآدام بودی که وقتی برای من نداشتی....تونگاهت فقط خستگی رومیدیدم...من:ولی من هنوزم کنارت بودم توخودت رفتی....کارلو:نمیتونستم کنارت باشموببینم مال من نیستی....واسه همین رفتم....من:ولی الان کنارمی مثل گذشته...کارلوگونموبوسیدوگفت:آره مثل گذشته ودیگه هرگزنمیرم....من:بله هرگزنمیذارم بری...خودموجداکردمواشکاموپاک کردموگفتم:تنبلی نکن...برووسایلتوجمع کنوبیاراینجا....کارلوبازم منوبوسیدورفت تاصورتشوبشوره....

من توخونه میچرخیدم ومطمئن بودم مایک بهم زنگ میزنه...اونطرف تومدرسه....آدام والکس درحال تقلب سرامتحان بودن....

آدام جواب سوالوروی کاغذ کوچیکی نوشتودرلحظه ای که معلم روشوبرگردوندبطرف  الکس پرتاب کرد....الکس اززیرمواش نگاهی به برگه نگین انداختوگفت:دختراون سوال 2رواشتباه نوشتی....نگین که گوشای تیزی داشت گفت:آهاباشه....

آواازپشت لباس آداموکشیدوگفت:هی خوشتیپ جواب اون سوال اخروبده بیاد....آدام که حسابی خونده بودبراش نوشتودادبهش...پان پان:اگه بمن ندین لوتون میدم...الکس :باشه بابابیا...وتقلبوداددستش...آدام:خب من جوابارونوشتم رواین برگه میرم بیرون حواس معلموپرت میکنم شمابرش دارید...

آدام بلندشدوبرگشوتحویل دادوازکلاس اومدبیرون...فورارفت توحیاط وباگوشیش به تلفن معلم زنگ زد...معلم که شماره رونشناخت رفت توراهروتاجواب بده...دراین لحظه بچه هاکاروتموم کردن...

معلم اومدتووبچه هاهم ادای پروفسوراوفیلسوفارودرآوردنوبرگه هاروتحویل دادن....الکس توحیاط...:هووووووووووووووخیلی ماهی آدام...وبغلش کرد...فازی:آدام امروزروزنامه روخوندی؟...آدام:نه مگه چیشده؟.....

فازی بگیربخون...آدام روزنامه رونگاه کردوگفت:لعنتی.....

 

randy بازدید : 63 شنبه 31 فروردين 1392 زمان : 9:56 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط سارا در تاریخ 1392/2/1 و 15:35 دقیقه ارسال شده است

مرسی عالی بود...شکلک


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
درباره ما
Profile Pic
در این سایت فقط و فقط داستان اپ خواهد شد! داستان ها تو رو اپ کنید تا بچه ها بخونن! این سایت برای وبلاگ داستان های هالیوودی میباشد و مدير اين سايت آوا ست! براي خوندن داستان هاي من به داستانهاي هاليوودي بيايد! سعی کنید داستان هاتون بیشتر درباره هالیوودی ها باشه! هدف از تاسيس این وبلاگ اینکه همه به توانایی هایی های خودشون در زمینه نویسندگی پی ببرن! و به راحتی بتونید داستان ها خودتون رو به نمایش بگذارید! لطفا داستان هاتون رو اپ کنید!
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدوم کاربر داستان های زیبا تری مینویسد!؟






    نظرتون درباره وبمون چیست؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 2624
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 84
  • آی پی امروز : 14
  • آی پی دیروز : 13
  • بازدید امروز : 107
  • باردید دیروز : 30
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 229
  • بازدید ماه : 661
  • بازدید سال : 2,995
  • بازدید کلی : 157,894
  • کدهای اختصاصی