close
تبلیغات در اینترنت
 آرزوی قلبی قسمت8
loading...

دنیای داستانها

آدام هرطورشدخودشوجمع کرد...وقتی پیاده شدیم تلوتلومیخورد...من:مایک پسرم حالش خوب نیست...مایک درحالیکه سعی میکرددیگه نخنده گفت:بذاریکم بشینه خوب میشه....آدام نشستوگفت:مایک لعنتی حالانشونت میدم.... آدام:مامان میگم اون قایقاهست...من ازاونامیخوام...یه دفه مایک رنگش مث گچ شد...خب مایک ازآب…

آخرین ارسال های انجمن

آرزوی قلبی قسمت8

آدام هرطورشدخودشوجمع کرد...وقتی پیاده شدیم تلوتلومیخورد...من:مایک پسرم حالش خوب نیست...مایک درحالیکه سعی میکرددیگه نخنده گفت:بذاریکم بشینه خوب میشه....آدام نشستوگفت:مایک لعنتی حالانشونت میدم....

آدام:مامان میگم اون قایقاهست...من ازاونامیخوام...یه دفه مایک رنگش مث گچ شد...خب مایک ازآب میترسید...مایک:ش..شمابریدمن نگاتون میکنم...آدام:نه مایک وجودتوخیلی لازمه...من:آره مایک اونجاکنارهم رواب...خیلی عاشقانس...مایک  اجبارن قبول کرد..

آدام کنارمن بودوهمش نگاه های خبیثانه ای به مایک میکرد...مایک ومن داشتیم پدال میزدیم ودست همو گرفته بودیم...من:اوه مایک اونجاروببین پوریاوسونیاهم اینجان....مایک:آره ببین چقدعشقولی دارن راه میرن....

آدام ازاینکه ماحواسمون نبوداستفاده کردویه تکون شدیدخوردطوریکه مایک ازاونورافتادتوآب....آدام ازخنده رومن ولوشد...مایک توآب دست وپامیزد...منکمایک عزیزم...کمک کمک کنید....باجیغ ودادای من...همه متوجه ماشدن....همون مردتوفروشگاه سریع پریدتوآبوشناکنان خودشوبه مایک رسوند....

مایک داشت خفه میشدوآدام همچنان میخندید....ویلیام مایکوکشوندطرف ایستگاه وهلش دادبالا...اونجایه خانومی دستشوگرفتوبردکنار....منم هرجوربودقایقورسوندم به خشکیودویدم پیش مایک....

من:مایک حالت خوبه؟....ویلیام داشت پشتشومیمالید...پوریا وسونیا(چقدماشالااسمشون بهم میاد)اومدن...پوریا:مایک حالت خوبه؟....مایک کمی نفس کشیدوگفت:آره...آره خوبم....من:ویلیام واقعاممنونم....اون خانوم کتیوداددست ویلیاموگفت:عزیزم بیابپوش....ویلیام:ایشون همسرم هستن رویا...

من:خوشوقتم زی زی هستم...ویلیام:فکرکنم گفتین اسمتون استیسیه....من:دوتااسم دارم...مایک که حالش بهتربودبلندشد...من:وای بهتره زودتربریم خونه ممکنه مریض بشی....سونیا:درسته ...من:سونیاجون کلک اینجاچیکارمیکردین؟...سونیا:خب اومدیم بچرخیم....من:آره خیلیم عشقولی بودین خیلی خوشم اومد..

.پوریا:وای ماروزیرنظرداشتی؟...من:نه اتفاقی دیدمتون....پوریا:حالاچیشدکه افتادین؟...ویلیام:آره چیشدکه مایک افتاد؟...همه نگاه هابه آدام جلب شد...من درحالیکه خودموکنترل میکردم گفتم:خب فکرکنم یهوتکون خوردیم مهم اینه که مایک حالش خوبه....

ویلیام:من توماشینم لباس اضافه دارم مایک همراهم بیاتابریم عوض کنیم..رویاشماوزی زی خانوم هم بریدبشینید....پوریا:واوعجب مردجنتلمنی...رویا باخنده:آره ویلیام همیشه یه کوله لباس باخودش جابجامیکنه....

رفتیم نشستیم...آدام:مامان میشه بریم خونه؟...من:نه فعلاتامایک برگرده....پوریا که قشنگ گرفت من عصبانیم گفت:آدام بیاباهم بریم اونطرف ازاون مسابقه های پرتاب دارن...آداموپوریارفتن....

سونیا:انگارآدام بامایک مشکل داره...من:متاسفانه هردوباهم مشکل دارن...رویا:خب بهتره بیشترراجب ازدواجتون فکرکنیدباوجودآدام بایداحتیاط کرد...خب حالامیشه بگی چطورباهم آشناشدید؟.....

من:بعدازمرگ شوهرم باب...سرکارای مختلف میرفتم...مایک برای مجری آگهی داده بودمن رفتموتست دادموقبولم کرد...اوایل خیلی مغروربنظرمیومد...ولی خب کم کم به رفتاراش عادت کردم....

دراین لحظه مایکوویلیام اومدن....من:مایک...مایک:عزیزم بهتره زودبریم خونه...من:باشه ولی آدام چی؟....سونیا که دیدمایک بدجورناراحته گفت:منوپوریابعدامیرسونیمش خونه نگران نباش...

من:ممنون...رویاجون وویلیام ازشمام ممنون خداحافظ....سوارماشین شدیم....جوخیلی سنگینی بود...ولی بالاخره مایک شروع بحرف کرد......

randy بازدید : 75 شنبه 31 فروردين 1392 زمان : 10:01 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
درباره ما
Profile Pic
در این سایت فقط و فقط داستان اپ خواهد شد! داستان ها تو رو اپ کنید تا بچه ها بخونن! این سایت برای وبلاگ داستان های هالیوودی میباشد و مدير اين سايت آوا ست! براي خوندن داستان هاي من به داستانهاي هاليوودي بيايد! سعی کنید داستان هاتون بیشتر درباره هالیوودی ها باشه! هدف از تاسيس این وبلاگ اینکه همه به توانایی هایی های خودشون در زمینه نویسندگی پی ببرن! و به راحتی بتونید داستان ها خودتون رو به نمایش بگذارید! لطفا داستان هاتون رو اپ کنید!
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدوم کاربر داستان های زیبا تری مینویسد!؟






    نظرتون درباره وبمون چیست؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 2624
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 84
  • آی پی امروز : 14
  • آی پی دیروز : 13
  • بازدید امروز : 148
  • باردید دیروز : 30
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 270
  • بازدید ماه : 702
  • بازدید سال : 3,036
  • بازدید کلی : 157,935
  • کدهای اختصاصی