close
تبلیغات در اینترنت
 آرزوی قلبی قسمت14
loading...

دنیای داستانها

دروبازکردم حامد:سلام استیسی...من کمی شکه شدم...آدام:سلام مامان...من:سلام خوش اومدی حامدبیاتو...حامد:نه مزاحم نمیشم....آدام دستشوکشیدوگفت:خواهش میکنم عمو... حامد:باشه اومدم...حامداومدتوومن کتشوگرفتموآویزون کردم...من:خوش اومدی ببخشیدآدام بهت زحمت داد....حامد:نه بابا ازصحبت باهاش لذت بردم... آدام روبه الکس:عوضی خیالت راحت شدبامامانم خوشگذروندی...الکس:نظرم عوض شدخودم مامانتومیخوام...آدام:دهنتوببندآشغال....الکس:شوخیدم باباناراحت نشو...پس این حامده..خوبه به مامانت میاد.... آدام:بایدکمکم کنی الکس تابهم…

آخرین ارسال های انجمن

آرزوی قلبی قسمت14

دروبازکردم حامد:سلام استیسی...من کمی شکه شدم...آدام:سلام مامان...من:سلام خوش اومدی حامدبیاتو...حامد:نه مزاحم نمیشم....آدام دستشوکشیدوگفت:خواهش میکنم عمو...

حامد:باشه اومدم...حامداومدتوومن کتشوگرفتموآویزون کردم...من:خوش اومدی ببخشیدآدام بهت زحمت داد....حامد:نه بابا ازصحبت باهاش لذت بردم...

آدام روبه الکس:عوضی خیالت راحت شدبامامانم خوشگذروندی...الکس:نظرم عوض شدخودم مامانتومیخوام...آدام:دهنتوببندآشغال....الکس:شوخیدم باباناراحت نشو...پس این حامده..خوبه به مامانت میاد....

آدام:بایدکمکم کنی الکس تابهم برسونمشون...الکس:بشرط اونکه هفته ای یه باربیام مامانتوبینم...آدام:کوربشه اون چشای هرزت باشه باباتوکمک کن حلش میکنم....

حامد:خب اجازه هست منوآدام فرداشب بریم شهربازی؟....من:باآدام؟...خب نمیدونم...زحمتت میشه...حامد:نه خوشمیگذره...کارلو:منم میام فردابیکارم...حامد:افتخارمیدی...

کارلولبخندزدچون ازحامدخوشش میومد...حامد:خب دیگه برم...آداموالکس دونفری بغلش کردن که نرونرو.....من:شاموبامابمون ....حامدکمی سرخ شدوگفت:ممنون...نمیدونم چرایه جوری احساس خجالت میکردم میزوچیدم....

الکس:آدام ودایی کارلوسه تایی پیش هم بشینیم تاحامدوخاله کنارهم بشینن...کارلو:ای کلک مخت خوب کارمیکنه هااا...الکس:چاکریم دایی...من:بفرماییدسرمیز...کارلوتعارف کردحامدنشست...اون سه تاهم کنارهم نشستن...من موندموصندلی کنارحامد...

حامدصندلیوکشیدعقبوگفت:بفرمایید...من نشستموگفتم ممنون...الکس بیخ گوش ادام:واوچقدباشخصیته....هرسه به منوحامدنگاه میکردن...کارلو:خب ظاهراامشب برنامه دارین...

منوحامدباهم:بله....حامدیه لبخندخوشکل زدومن ادامه دادم:آره کارلودوساعت دیگه بایدبریم...حامد:چه خوب شدامشب اومدم باهم میریم...یهوهمه باهم بهش نگاه کردیم....حامد من من کنان گفت:

یعنی خوب شدمیتونم برسونمت....کارلوزیرزیرک خندیدواون سه تاازپشت دستاشونوبهم زدن که مرحباپیروزشدیم...بعدازشام ظرفاروشستم...وحاضرشدم وهمراه حامدرفتم...اون سه تاباخنده شیطانی ماروبدرقه کردن...

ماحرکت کردیمو...کارلو:هوراااااااااااااامرحبابه این مردعالیه...آدام درحالیکه میپریدگفت:یعنی عاشقشم خفن...الکس:عالیه ولی زیادخوشحال نشین هنوزکارتموم نشده...کارلو چونشوگرفتوگفت:آره بایدبهم علاقه مندبشن.....

ادام:بایدتلاش کنیم...فعلابریم پلی بزنیم که امشب شب ماست....منوحامدتوماشین من به چراغایی که ازدورمیدرخشیدن نگاه میکردم...حامد:چیزیشده؟...

من:نه داشتم به اون چراغانگاه میکردم منظره جالبیه...حامد:بله شنیدم بامایک بایدبریدسیدنی...من:بله ولی کمی استرس دارم بخاطرآداموکارلو....حامد:نترس بابامردشدن دیگه...

بایدکمی بخودت استراحت بدی....من:ازفکرشون درنمیام..بدون اونابهم خوش نمیگذره...حامد:عجب مادرخوبی خوش بحالشون....رسیدیم...پیاده شدیم...مایک بازم مارودیدولی اینبارباخنده ...

منوکشیدکناروگفت:عزیزم فردامیتونیم بریم....من:آره منم میام ولی بایدزودبرگردیم...مایک خوشحال شدوگفت:عالیه حالابروپیش سونیا...

سونیامنوگریم کردوحامدم صحنه روحاضرکردوپوریاازتوگوشی گفت که برای پخش حاضریم...من شروع کردم....مایک درحال کارگردانی بود...بامهمون اونشب دست داد...اون کسی نبودجز............

randy بازدید : 65 دوشنبه 2 ارديبهشت 1392 زمان : 10:11 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط Yasaman در تاریخ 1392/2/3 و 13:41 دقیقه ارسال شده است

عالی عالی عالیییییییییییی!!
آجی جان من یه دو سه قسمت دیگه بنویس...من عاشق این داستانم...توروخداااااااشکلکشکلکشکلک
مرسی آجی جونم!!شکلکشکلک

این نظر توسط حامد در تاریخ 1392/2/2 و 23:17 دقیقه ارسال شده است

عالیییییییی بود ایول...


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
درباره ما
Profile Pic
در این سایت فقط و فقط داستان اپ خواهد شد! داستان ها تو رو اپ کنید تا بچه ها بخونن! این سایت برای وبلاگ داستان های هالیوودی میباشد و مدير اين سايت آوا ست! براي خوندن داستان هاي من به داستانهاي هاليوودي بيايد! سعی کنید داستان هاتون بیشتر درباره هالیوودی ها باشه! هدف از تاسيس این وبلاگ اینکه همه به توانایی هایی های خودشون در زمینه نویسندگی پی ببرن! و به راحتی بتونید داستان ها خودتون رو به نمایش بگذارید! لطفا داستان هاتون رو اپ کنید!
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدوم کاربر داستان های زیبا تری مینویسد!؟






    نظرتون درباره وبمون چیست؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 2624
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 84
  • آی پی امروز : 40
  • آی پی دیروز : 66
  • بازدید امروز : 102
  • باردید دیروز : 125
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 336
  • بازدید ماه : 2,149
  • بازدید سال : 11,980
  • بازدید کلی : 166,879
  • کدهای اختصاصی
    کسب درآمد از پاپ آپ