close
تبلیغات در اینترنت
 آرزوی قلبی قسمت16
loading...

دنیای داستانها

آداموکارلوهمدیگه روبغل کرده بودنوداشتن همومیبوسیدن...حتماتوخیالشونم منوبوسیدن...دیگه نتونستم تحمل کنم زدم زیرخنده وکف اتاق پهن شدم...اوناازخنده من بیدارشدنوبه همدیگه نگاه کردنودوهزاریشون افتاد.... هرسه خندیدیموکارلوگفت:آدام منحرف....من:پاشین بیاین صبحونه بخوریم ههههههههههه هرسه باهم رفتیم صبحانه بخوریم....بعدمن ساکموبرداشتم مایک تاچنددقیقه دیگه میرسید....من:خب کارلوآداموبتومیسپرم مراقبش باش...آدام توم دایی رواذیت نکنیااا.... آدام:چشم مامان ولی زودبرگرد...من:باشه پسرم خب مایکم اومدخداحافظ....رفتم…

آخرین ارسال های انجمن

آرزوی قلبی قسمت16

آداموکارلوهمدیگه روبغل کرده بودنوداشتن همومیبوسیدن...حتماتوخیالشونم منوبوسیدن...دیگه نتونستم تحمل کنم زدم زیرخنده وکف اتاق پهن شدم...اوناازخنده من بیدارشدنوبه همدیگه نگاه کردنودوهزاریشون افتاد....

هرسه خندیدیموکارلوگفت:آدام منحرف....من:پاشین بیاین صبحونه بخوریم ههههههههههه

هرسه باهم رفتیم صبحانه بخوریم....بعدمن ساکموبرداشتم مایک تاچنددقیقه دیگه میرسید....من:خب کارلوآداموبتومیسپرم مراقبش باش...آدام توم دایی رواذیت نکنیااا....

آدام:چشم مامان ولی زودبرگرد...من:باشه پسرم خب مایکم اومدخداحافظ....رفتم پیش مایک وکارلووآدامم باخنده زورکی ماروبدرقه کردن...

ماحرکت کردیم...کارلو:خاکتوسرت آدام مامانتودادی دست اون مرتیکه...آدام:بمن چه مگه خواهرتونیست....کارلو:بایدنقشه خوبی بکشیموازشرش راحت بشیم...صدای دراومدآدام بدوبدودروواکرد:سلام آدام...

.آدام:سلام چش دراومده به کاهدون زدی مامانم خونه نیست....الکس کمی سرشوخاروندوگفت:حیف شدحالامیشه بیام تو؟....کارلو اومدکناردر:سلام مویه وری خوبی؟بیاتو...آدام:نخیرمن باهاش قهرم نمیذارم بیادتو....

کارلو:خجالت بکش مردگنده قهرچیه بیاتوآشتیتون میدم....الکس اومدتووخیلی ساکت روی مبل نشست....آدامم نشستوسرشواونورکرد....کارلو:خب کی اول شروع کرد؟...

اداموالکس روبهم :اووووووووووون...کارلو:زهرماربی ادبا...تنتون کتک میخوادالکس مشکلت باآدام چیه؟...الکس:مشکلی ندارم....آدام:تومشکل نداری چش دراومده خودشیرین...وازرومبل بلندشدورفت موهای الکسوگرفت...

الکس:آآآآآآآآآآآآی ولم کن بیشعور...آدام:چشم بدبه مامانم داری فکرکردی من خرم...الکس:خالمه بتوچه؟ولم کن...الکس یکی زدتوشکم ادام..آدامم مشت زدتوصورتش...الکسم زدبه پاش...

همدیگه روکتک زدن وکارلوهم نگاه میکرد....اونادرحالیکه یقه هموگرفته بودن به کارلونگاه کردن...کارلو:راحت باشین بچه ها...الکس آداموول کردوازش دورشد...آدامم رفت کنارکارلونشستوگفت:

بمن چه....کارلو:اهههه چراتمومش کردین یکم بیشترمیزدین کیف میکردم...خب حالابدونیدکه الکی هموزدین زی زی بامایک رفتوبرگ برنده دست مایکه...

الکس:ماهنوزم شانس داریم....آدام:خفه جوجه...الکس:میزنمتااا...کارلو:بسه اگه دعواکنیدمیبندمتون بهم...خب بایدفکرکنیم  ...حامدکجاس؟...آدام:شایدرفته باشه سیدنی؟...کارلو:اگه رفته باشه عالیه...

دراین لحظه منومایک سوارهواپیمابودیم....من بیرونونگاه میکردم...مایک دستموگرفته بود...مایک:عزیزم چقدکم حرف شدی...من:او نه داشتم فکرمیکردم....نگرانم دوسدارم زودبرگردیم...

مایک:اوووو عزیزم فکرکن فتیم تعطیلات آدام دیگه بزرگ شده....من:ولی برای من که مادرشم همیشه بچس...

حامدتوخونش درحال آوازخوندن بودکه...آدام بهش زنگید...:الو...آدام:سلام عموحامد...

حامد:سلام آدام...شماره منوازکجاآوردی؟...آدام:دیگه دیگه...کجایی عمودلتنگتم....حامد:خونه ام ...چطورمگه؟...آدام:هیچی آخه مامانم رفته حوصله ندارم....

حامد:خب اگه دوسداری بیاپیشم....آدام:آره مرسی الان میام....وگوشیوقطع کرد...حامد:اه چراقطع کرد؟چی میکشه زی زی ازدست این....آدام بدوبدورفت پیش حامد....

کارلو:خب بایددیدواکنش خواهرم ومایک نسبت به اون حرفاچیه....الکس:خاله حتمامایکوول میکنه....کارلو:نوچ خواهرم خیلی دلسوزه دلش نمیادبایدبیشترفکرکنیم...

آدام خیلی حرفه ای گوشیشوروشن کردورفت کنارحامدنشست....آدام:عموجون میشه مردونه حرف بزنیم؟...

randy بازدید : 58 سه شنبه 3 ارديبهشت 1392 زمان : 14:07 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط سارا در تاریخ 1392/2/5 و 21:47 دقیقه ارسال شده است

خیلی جالب شد.مرسیشکلک


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
درباره ما
Profile Pic
در این سایت فقط و فقط داستان اپ خواهد شد! داستان ها تو رو اپ کنید تا بچه ها بخونن! این سایت برای وبلاگ داستان های هالیوودی میباشد و مدير اين سايت آوا ست! براي خوندن داستان هاي من به داستانهاي هاليوودي بيايد! سعی کنید داستان هاتون بیشتر درباره هالیوودی ها باشه! هدف از تاسيس این وبلاگ اینکه همه به توانایی هایی های خودشون در زمینه نویسندگی پی ببرن! و به راحتی بتونید داستان ها خودتون رو به نمایش بگذارید! لطفا داستان هاتون رو اپ کنید!
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدوم کاربر داستان های زیبا تری مینویسد!؟






    نظرتون درباره وبمون چیست؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 2624
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 84
  • آی پی امروز : 42
  • آی پی دیروز : 66
  • بازدید امروز : 153
  • باردید دیروز : 125
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 387
  • بازدید ماه : 2,200
  • بازدید سال : 12,031
  • بازدید کلی : 166,930
  • کدهای اختصاصی
    کسب درآمد از پاپ آپ