close
تبلیغات در اینترنت
 جنگ بی پایان
loading...

دنیای داستانها

 همه جا رو گشتيم امّا نبود آب شده رفته تو زمين . يه ساعت بعد ..... نيلووووووو نيلوووو اينجايي؟!؟؟!! نيلو: آره چرا هوار مي كشيد ؟ پري:دق مرگ شديم دو ساعت اينجايي؟! سكته زدم خودم:بله ديگه ......وقتي خانم تو استخر باشن بايدم يادم مرا فراموش. - باشه حالا حرس نزنيد گم شده پيدا گرديد شمام بياد يه ذره حالتون جا بياد من وپري هم لباسامونو در آورديم زد به آب ...(استخرمذکرومونث بود) اون روز آخري بجزء گمشدن نيلو خيلي خوش گذشت شبم لباسامونو جمع كرديم تا فردا كله سحر بريم خونمونو تحويل بگيريم ... صبح با…

آخرین ارسال های انجمن

جنگ بی پایان

 همه جا رو گشتيم امّا نبود آب شده رفته تو زمين . يه ساعت بعد ..... نيلووووووو نيلوووو اينجايي؟!؟؟!!

نيلو: آره چرا هوار مي كشيد ؟

پري:دق مرگ شديم دو ساعت اينجايي؟! سكته زدم

خودم:بله ديگه ......وقتي خانم تو استخر باشن بايدم يادم مرا فراموش.

- باشه حالا حرس نزنيد گم شده پيدا گرديد شمام بياد يه ذره حالتون جا بياد

من وپري هم لباسامونو در آورديم زد به آب ...(استخرمذکرومونث بود)

اون روز آخري بجزء گمشدن نيلو خيلي خوش گذشت شبم لباسامونو جمع كرديم تا فردا

كله سحر بريم خونمونو تحويل بگيريم ...

صبح با صداي جيغ پري از خواب پريديم مي گفت يه لنگه از كفشش نيست از اونور نيلو

داد زد واي خواب مونديم بعد هي به پري فحش مي داد كه چرا بيدارمون نكرده قرارمون

ساعت 8:30  بودولي الآن ساعت 10 چه وقت شناسايي مثلاً مي خواستيم كله سحر

بريم چه جالب!!!!!خدا رو شكر خود يارو هم خواب مونده بود واسه همين آبرومون نرفت

خونه اي كه گرفته بوديم مبله بود كاملم بود پس نياز به چيزي نداشت

يه دست مبل راحتي مشكي بود كه كناره هاش يه هاله هاي قرمزي داشت يه فرش

نارنجي- طلايي گرد وسط خونه بود پرده هاشم حرير سفيد بود كه توش رگه هاي طلايي

داشت

در كل واسه يه مدت قابل تحمل بود

رفتيم تا اتاقا رو ببينيم سه تا اتاقم مثل هم بودن تو هر كدوم يه تخت چوبي سفيد با

پاتختي و ميز آرايش با يه كتابخونه و ميز كامپيوتر كه همشون سفيد بودن داشت پنجره

هاي بزرگي داشت كه پرده هاي بنفش داشتن ديواراشم كاغذ ديواري ياسي بود كه

بعضي جاهاش يه طرحايي داشت

هر كدوم رفتيم تو يه اتاق تا وسايلامونو مرتب كنيم كه نيلو منو پري رو صدا كرد رفتيم

پيشش يه گردن بندي رو نشونمون داد تا حالا نه من ديده بودم نه پري معلوم نبود از كجا

رفته تو ساك نيلو ........يه لحظه احساس كردم يه جا ديدمش...آره ديروز تو گردن يكي از

همون پسرا بود هر چي يادم بود واسه بچه ها گفتم باز نيلو عصبانيني شد واقعاً اين

سري ترسناك شده بود البته حق داشت خوب اون گردن بند تو وسايلاي نيلو عجيب بود

اصلا اگه اومدن اتاق ما چه جوري اومدن تو؟ مگه كارت اتاقو داشتن؟ توافكارم بودم كه

پري گفت:پاشين بريم اونجا ببينيم چه خبره راست مي گفت بايد مي فهميديم راه

افتاديم...

نيلو پيشتازه انگار داره مي ره واسه دعوا داخل كه شديم خانومه تعجب كرد خوب تازه

ديروز از از اونجا رفته بوديم اول با تعجب به نيلو نگا كرد بعد پرسيد چيزي شده؟؟!!؟

نيلومحكم گردن بند و كوبيد رو ميز بعد گفت به آقايون اتاق شماره؟ بگين بيان پايين

بعد چند لحظه....

خانومه:ميگن تمايلي به ديدن شما ندارن.

پري به زبون فارسي:غلط كردن مگه دست خودشونه

من:من كه هوس يه دعواي باحال كردم

نيلو:مگه من مردم هوس چيزي به دل ياسي جونم بمونه

يه جوري رفت سمت پله ها كه من ترسيدم

خيلي بد درو مي كوبيد ...

اون خانمه داشت مي رفت سمتش كه محكم زدم تو شكمش كه هيچ وقت يادش نره

درو كه باز كرد رفتيم طرفش داشتيم نگاش مي كرديم تازه انگار خوششم اومده بود

دعوتمون كرد تو احساس كردم مي خوام خفش كنم كه نيلو زودتر از من دست به كار

شد پسره بعد از چند لحظه دستشو برد رو كمر نيلو

 نيلو كه تازه حس كرده بود هولش داد اون ور

واي يعني الان چي ميشه..................

ynyn بازدید : 81 سه شنبه 3 ارديبهشت 1392 زمان : 14:38 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط Dorsa در تاریخ 1392/2/8 و 14:33 دقیقه ارسال شده است

پسره ی....شکلکشکلک
با دوستم چیکار داره؟؟هان؟؟شکلکشکلکشکلک
عالی عالییییییشکلک

این نظر توسط پریناز در تاریخ 1392/2/6 و 2:23 دقیقه ارسال شده است

از تمام داستان خبردارمشکلک

این نظر توسط Zainab در تاریخ 1392/2/4 و 11:06 دقیقه ارسال شده است

واوخیلی باحال بود...اون پسره بانیلوچیکارداره..من برم ادامششکلک


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
درباره ما
Profile Pic
در این سایت فقط و فقط داستان اپ خواهد شد! داستان ها تو رو اپ کنید تا بچه ها بخونن! این سایت برای وبلاگ داستان های هالیوودی میباشد و مدير اين سايت آوا ست! براي خوندن داستان هاي من به داستانهاي هاليوودي بيايد! سعی کنید داستان هاتون بیشتر درباره هالیوودی ها باشه! هدف از تاسيس این وبلاگ اینکه همه به توانایی هایی های خودشون در زمینه نویسندگی پی ببرن! و به راحتی بتونید داستان ها خودتون رو به نمایش بگذارید! لطفا داستان هاتون رو اپ کنید!
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدوم کاربر داستان های زیبا تری مینویسد!؟






    نظرتون درباره وبمون چیست؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 2624
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 84
  • آی پی امروز : 42
  • آی پی دیروز : 66
  • بازدید امروز : 155
  • باردید دیروز : 125
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 389
  • بازدید ماه : 2,202
  • بازدید سال : 12,033
  • بازدید کلی : 166,932
  • کدهای اختصاصی
    کسب درآمد از پاپ آپ