close
تبلیغات در اینترنت
 جنگ بی پایان
loading...

دنیای داستانها

ديديم جامون كنار اون سه تا پسراست فكر اينكه ممكنه هرروز اونارو ببينم داشت خولم مي كردكه الكس بهم سلام كرد جوابشو ندادم پري كه جو رو ديد سلام كرد و رفت كنارش نشست نيلو كنارش نشست منم بغل دست نيلو نشستم مدير و چندتا از استادا حرف زدن و ما رو با يه سري از قوانين آشنا كردن بعدم برنامه …

آخرین ارسال های انجمن

جنگ بی پایان

ديديم جامون كنار اون سه تا پسراست فكر اينكه ممكنه هرروز اونارو ببينم داشت خولم

مي كردكه الكس بهم سلام كرد جوابشو ندادم پري كه جو رو ديد سلام كرد و رفت

كنارش نشست نيلو كنارش نشست منم بغل دست نيلو نشستم

مدير و چندتا از استادا حرف زدن و ما رو با يه سري از قوانين آشنا كردن بعدم برنامه 

كلاسا رو بهمون دادن بعد از اونم گفتن براي اينكه بدونين استاداتون كدومشون هستن

به ته همين راهرو برين خيلي شلوغ بود ما كنار وايستاديم نيلو رفت بين جمعيت وقتي

برگشت با قيافه خنده داري كه معلوم بود از روي عصبي بودنه گفت :آقا خره شانس ما رو

گاز گرفته ولم نمي كنه بعدم رفت دويديم دنبالش دليل ازش خواستيم گفت : باهاشون

هم كلاسيم

آههههههههه! خدايا بيخال ما شو ما طاقتشو نداريم .....

پري هم كه حال ما رو ديد پيشنهاد داد بريم يه پارتي ما كه از خدا خواسته قبول كرديم

رفتيم خونه تا حاضرشيم پري گفت زود باشيد منم همين طوري ميام ولي من و نيلو يه

دوش  گرفتيم منتظر نيلو بوديم دختره معلوم نبود چي كار مي كنه

بالاخره اومد

 من :اوفففففففففففففففففففففففففففففففف چته مگه عروسي منه ؟؟!!!!!

نيلو: مطمئن باش عروسي تو يكي اينجوري نمي آم

پري كه تازه نيلو رو ديد گفت:

خودتي يا جزو ارواح خبيثي كه نيلو رو خوردن؟

نيلو كه از نگاه ما متعجب شده بود يه نگا به آينه انداخت بعد گفت اين قدر تغيير كردم !

ديوانه تازه مي پرسه تغيير كردم؟ رژ قرمز زده بود كه لباشو برجسته تر نشون مي داد يه

خط چشمي دور چشمش كشيده بودكه چشماشو قشنگ تر نشون مي داد ديگه

آرايشي نكرده بود ولي خيلي تغيير كرده بود يه دامن مشكي خيلي كوتاه هم پوشيده

بود كه اگه خم ميشد ...................يه تاپ جذب مشكي هم پوشيده بود معلوم نبود

چشه نديده بود جلو هر كس اين جوري لباس بپوشه موهاشم اتو كشيده بود يه جوري

كه تا چند وقت فكر كنم فرقشم نتونه تغيير بده منم يه شلوارك تا روي زانو با يه بلوز

آستين كوتاه پوشيدم موهامم جمع كردم باتاكسي رفتيم اونجا اول يكم جو سنگين بعد

ديگه يكم رقصيديم آهنگ كه تموم شد رفتيم يه چيز بزنيم كه از تشنگي نميريم ........يه

شات زديم خيلي تند بود نيلو كه انگار خوشش اومده بود يكي ديگه خواست من و پري

هم برا اينكه عقب نمونيم يكي ديگه زديم تا اينكه نيلو پاشد رفت يه جا بعد برگشت

گفت بريم برقصيم آهنگي رو كه هميشه سه تايي باهاش مي رقصيديم رو دي-جي

برامون گذاشت اون قدر پريديم كه ديگه نايي نداشتيم رفتيم نشستيم چند نفر اومدن

طرفمون اول نشناختمشون بعد ديديم اي بابا مگه ميشه خيابون دانشگاه هتل

پارتتتتتتتتتتتتتتتتتتي خالي بندي بابا ولمون كن    باز اون سه نفر پري از جاش بلند شد

كه يكي از اونا كه انگاري اسمش دنيل بود كشيدش طرف خودش بعدشو نديدم كه الكس

دستشو طرف من دراز كرد ازم خواست باهاش برقصم دلم نمي خواستم اما يه نيرويي

منو از جام بلند كرد نمي فهميدم چي كار مي كنم من پشتم بهش بود اونم دستش رو

كمرم بن هم كنار نيلو نشسته بود قيافه نيلو خيلي شبيه بن بود انگار خواهر و برادرن

قيافشو كه داشت حرص مي خورد ديدن داشت من داشتم با الكس مي رقصيدم اما

تمام حواسم پيش نيلو بود بن نزديكش شد اما نيلو خودشو عقب كشيد يه چيزي گفت

و رفت ولي من هنوز .......................

ynyn بازدید : 74 سه شنبه 3 ارديبهشت 1392 زمان : 15:03 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط bita در تاریخ 1392/2/11 و 15:37 دقیقه ارسال شده است

عالی بود عزیزم ادامه بدهشکلکشکلکشکلک

این نظر توسط Dorsa در تاریخ 1392/2/8 و 14:52 دقیقه ارسال شده است

وا!!نیلو رفت؟؟چرا؟؟شکلکشکلکشکلک
مرسییییییییییییییییی خیلی قشنگ بود!!شکلکشکلک

این نظر توسط zizi در تاریخ 1392/2/7 و 21:47 دقیقه ارسال شده است

واو...خیلی قشنگ بود...آخی اون نقطه های اخرش منوکشتهشکلک

این نظر توسط princess of darkness در تاریخ 1392/2/4 و 19:55 دقیقه ارسال شده است

سلاممممممممممممممممممممممممممم
واييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي بينظيربود
حسابي تركونديهاشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
درباره ما
Profile Pic
در این سایت فقط و فقط داستان اپ خواهد شد! داستان ها تو رو اپ کنید تا بچه ها بخونن! این سایت برای وبلاگ داستان های هالیوودی میباشد و مدير اين سايت آوا ست! براي خوندن داستان هاي من به داستانهاي هاليوودي بيايد! سعی کنید داستان هاتون بیشتر درباره هالیوودی ها باشه! هدف از تاسيس این وبلاگ اینکه همه به توانایی هایی های خودشون در زمینه نویسندگی پی ببرن! و به راحتی بتونید داستان ها خودتون رو به نمایش بگذارید! لطفا داستان هاتون رو اپ کنید!
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدوم کاربر داستان های زیبا تری مینویسد!؟






    نظرتون درباره وبمون چیست؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 2624
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 84
  • آی پی امروز : 14
  • آی پی دیروز : 13
  • بازدید امروز : 109
  • باردید دیروز : 30
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 231
  • بازدید ماه : 663
  • بازدید سال : 2,997
  • بازدید کلی : 157,896
  • کدهای اختصاصی