close
تبلیغات در اینترنت
 love you for ever_17
loading...

دنیای داستانها

یدفه در باز شد و پرستار درحالی که ظرف سوپی دستش بود اومد تو اتاق. لیام خیلی سریع اومد عقب ولی پرستار مارو تو اون حالت دیده بود. پرستار با خجالت گفت:اوه!خیلی معذرت میخوام که مزاحم شدم. سریع از اتاق رفت بیرون. با عصبانیت به لیام گفتم:ببین چیکار کردی؟؟الان درموردمون چی فکر میکنه؟؟؟فکر میکنه که ما... لیام بدون هیچ نگرانی گفت:نه خیر.اون چنین خیالایی نمیکنه... وقتی پرستار از اتاق اومد بیرون،اروم خندید.نایل نگاهی به پرستار و سوپش کرد و گفت:چرا سوپو برگردوندی؟ پرستار با کمی خجالت آروم گفت:فکر میکنم اون…

آخرین ارسال های انجمن

love you for ever_17

یدفه در باز شد و پرستار درحالی که ظرف سوپی دستش بود اومد تو اتاق.

لیام خیلی سریع اومد عقب ولی پرستار مارو تو اون حالت دیده بود.

پرستار با خجالت گفت:اوه!خیلی معذرت میخوام که مزاحم شدم.

سریع از اتاق رفت بیرون.

با عصبانیت به لیام گفتم:ببین چیکار کردی؟؟الان درموردمون چی فکر میکنه؟؟؟فکر میکنه که ما...

لیام بدون هیچ نگرانی گفت:نه خیر.اون چنین خیالایی نمیکنه...

وقتی پرستار از اتاق اومد بیرون،اروم خندید.نایل نگاهی به پرستار و سوپش کرد و گفت:چرا سوپو

برگردوندی؟

پرستار با کمی خجالت آروم گفت:فکر میکنم اون آقایی که تو بود،داشت اون خانم رو میبوسید!!

نایل:چی؟؟؟؟داشتن چیکار میکردن؟؟

_هنوز اتفاقی نیوفتاده بود همین که من اومدم تو سریع از هم دورشدن.

پرستار اینو گفت و رفت.

نایل درحال جلز و ولز بود.اومد تو اتاق.همین که درو باز کرد لیام پشت در بود که میخواست از اتاق بره بیرون اما

نایل جلوی در وایساد.

لیام:نایل؟میری اونور؟میخوام برم پیش سحر؟

_البته ولی من ازت چند تا سوال داشتم...

_بگو...

نایل نگاهی به من و لیام کرد و گفت:شماها همدیگرو بوسیدید؟

نگاهی پر از خشم به لیام کردم.لیام هم خودشو زد به اون راه و گفت:نه بابا.ماداشتیم باهم حرف میزدیم.

و نگاهی به من کرد و گفت:مگه نه؟

با لطافت گفتم:البته...

_دیدی؟؟حالا میشه برم؟

نایل که دید چاره ای نداره رفت کنار تا لیام رد شه.لیام که رفت بدون اینکه حرفی بزنه نشست روی صندلی و کتاب خوند.

نزدیکای

زک و جاستین داشتن از خستگی بیهوش میشدن.اما ارزششو داشت:

دکتر از اتاق آیسان بیرون اومد و رفت طرف زک و گفت:آقای افرون؟تبریک میگم خانم آیسان بهوش اومدن.

زک مثل برق از جاش بلند شد و گفت:جدا؟؟

_البته.همین الان بهوش اومدن و حالشون کمی بهتر شده...

_میتونم ببینمش؟

_حتما.ولی فقط 5 دقیقه.دنبالم بیاین.

نگاهی به جاستین انداخت.جاستین بهش لبخندی زد و گفت:پسر خیلی خوش شانسی.

زک لباسای مخصوص سی سی یو رو پوشید و رفت تو.دید آیسان روی تخت دراز کشیده و خوابیده.زک تا آیسانو دید دلش میخواست گریه کنه.نشست کنار تختش و آروم دست آیسانو بوسید.

آیسان چشماشو باز کرد.ماسک اکسیژنشو داد پایین و گفت:زک.......

اشک تو چشای آبی رنگ زک جمع شده بود.گفت:فکر میکردم دیگه نمیتونم ببینمت....

آیسان خنده ای کرد و گفت:حالاحالاها باید تحملم کنی...

زک هم لبخندی زد.آروم صورتشو اورد جلو تا آیسانو ببوسه اما......

dorsa بازدید : 118 پنجشنبه 5 ارديبهشت 1392 زمان : 21:25 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط ice در تاریخ 1392/2/15 و 14:00 دقیقه ارسال شده است

واااااااای بچه ها خداحافظ من مردم :'(
مرسیییییییی درییییییییییییییی
جوووووووووووووووووووونشکلک

این نظر توسط Niloo.N در تاریخ 1392/2/15 و 13:29 دقیقه ارسال شده است

خيلييييييييييييييييي باحال بود اينجوري منو نذار تو خماري مي ذارمت تو خمارياااااااااا
ادامش زودترلطفا
دوست دارم شکلکشکلکشکلکشکلکشکلک

این نظر توسط princess of darkness در تاریخ 1392/2/10 و 20:44 دقیقه ارسال شده است

سلاممممممممممممممم
واييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي
نكششششششششششششششش
رحم كن درسا


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
درباره ما
Profile Pic
در این سایت فقط و فقط داستان اپ خواهد شد! داستان ها تو رو اپ کنید تا بچه ها بخونن! این سایت برای وبلاگ داستان های هالیوودی میباشد و مدير اين سايت آوا ست! براي خوندن داستان هاي من به داستانهاي هاليوودي بيايد! سعی کنید داستان هاتون بیشتر درباره هالیوودی ها باشه! هدف از تاسيس این وبلاگ اینکه همه به توانایی هایی های خودشون در زمینه نویسندگی پی ببرن! و به راحتی بتونید داستان ها خودتون رو به نمایش بگذارید! لطفا داستان هاتون رو اپ کنید!
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدوم کاربر داستان های زیبا تری مینویسد!؟






    نظرتون درباره وبمون چیست؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 2624
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 84
  • آی پی امروز : 41
  • آی پی دیروز : 66
  • بازدید امروز : 137
  • باردید دیروز : 125
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 371
  • بازدید ماه : 2,184
  • بازدید سال : 12,015
  • بازدید کلی : 166,914
  • کدهای اختصاصی
    کسب درآمد از پاپ آپ