close
تبلیغات در اینترنت
 آرزوی قلبی قسمت19
loading...

دنیای داستانها

منومایک برای مراسم آماده میشدیم....خودموتوآینه وراندازکردم ورفتم بیرون...مایک خیلی خوشتیپ کرده بودودستموگرفت ورفتیم....مهمونای زیادی اومده بودن خواننده ها...بازیگرا...ورزشکارا...دراین بین ویلیامودیدم همراه رویا... من:اوه سلام رویا ویلیام...شب قشنگیه...رویا:سلام استیسی خوشحالم میبینمت...ویلیام:بله…

آخرین ارسال های انجمن

آرزوی قلبی قسمت19

منومایک برای مراسم آماده میشدیم....خودموتوآینه وراندازکردم ورفتم بیرون...مایک خیلی خوشتیپ کرده بودودستموگرفت ورفتیم....مهمونای زیادی اومده بودن خواننده ها...بازیگرا...ورزشکارا...دراین بین ویلیامودیدم همراه رویا...

من:اوه سلام رویا ویلیام...شب قشنگیه...رویا:سلام استیسی خوشحالم میبینمت...ویلیام:بله شب فوق العاده ایه....رویا:شمام جزنامزدای دریافت جایزه اید؟...من:نه منومایک برای تهیه گزارش اومدیم....

مایک دوربینوتنظیم کردوگفت:استیسی شروع کن 321...من:سلام من استیسی فرگوسن هستم وازسالن برگزاری مراسم باهاتون صحبت میکنم امشب اینجاخیلیاهستن خب بریم سراغشون...

رسیدیم به مدونا...من:اووووووووووووسلام خانوم مدوناخوشمیگذره؟...مدونا:سلام استیسی بله ...من:فکرمیکنیدامسال جایزه ببریدباتوجه به اینکه فعال بودید؟....مدونا:خب نظردادن سخته ولی امیدوارم...من:ممنون خداحافظ...کمی اونطرفتر...

من:سلام اوه ببین کی اینجاس کتی....امم اممممممممم خوشکل کردی لباسشو....کتی:ممنون سلام به همه یوهو...من:کتی امشب میخوای چندتاقلب بدزدی؟...کتی:همممممم نمیدونم قلب همه چطوره؟...من:عالیه بایدمراقب قلبم باشم....

من:خب مراسم داره شروع میشه بعدازمراسم سراغ برنده هامیریم ..دوستان من دراستودیوهمراه شماهستن......نشستیم مایک همچنان درحال فیلم گرفتن وشکارلحظه هابود...

بعدازاهدای جوایزمصاحبه های طولانی داشتیم خیلی خسته بودیم....اونطرف تواستودیوپوریاوسونیاوحامدکاراروانجام دادن...پوریا:خب اینم ازامشب بریم سونیای من که خیلی خستم...

حامد:منم خستم کاش مام یکیوداشتیم باهاش خستگی درکنیم...پوریا:اااحامدنگویکی پیدامیکنیم....سونیا:درسته حتمایه خوبشوبرات پیدامیکنیم که بهم بیاین....حامد:امیدوارم بریم دیگه دیره....

من:مایک شب فوق العاده ای بود....مایک:بله خیلی یه لحظه من برم بااوناحرف بزنم همینجاباش....من:باشه...رویا:انگارزیادباهم تفاهم ندارین؟...من:نه مدت زیادی نیست که همومیشناسیم...ویلیام:شایدناراحت بشی ولی بنظرم مردایده الی برات نیست...

من:منظورتون چیه؟...ویلیام:خب رفتارش شیطنت آمیزه ازنظرفکری باهم تناسب ندارین...من:خودمم فکرمیکنم مایک برای ازدواج بامن عجله کرده...رویا:بیشترفکرکن استیسی تویه پسرداری....

من:آدام وبرادرم کارلوبامایک مخالفن...ویلیام:پس دیگه همه چی تمومه نظرخودت چیه؟...من:من؟...نمیدونم....ویلیام:من فکرمیکنم چون تنهایی ونگران آینده پسرتی میخوای ازدواج کنی اشتباه نکن استیسی زندگی فقط امروزوفردانیست...

من:یعنی بامایک ازدواج نکنم....رویاوویلیام:نهههههههههههههههه

randy بازدید : 58 جمعه 6 ارديبهشت 1392 زمان : 18:29 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
درباره ما
Profile Pic
در این سایت فقط و فقط داستان اپ خواهد شد! داستان ها تو رو اپ کنید تا بچه ها بخونن! این سایت برای وبلاگ داستان های هالیوودی میباشد و مدير اين سايت آوا ست! براي خوندن داستان هاي من به داستانهاي هاليوودي بيايد! سعی کنید داستان هاتون بیشتر درباره هالیوودی ها باشه! هدف از تاسيس این وبلاگ اینکه همه به توانایی هایی های خودشون در زمینه نویسندگی پی ببرن! و به راحتی بتونید داستان ها خودتون رو به نمایش بگذارید! لطفا داستان هاتون رو اپ کنید!
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدوم کاربر داستان های زیبا تری مینویسد!؟






    نظرتون درباره وبمون چیست؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 2624
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 84
  • آی پی امروز : 14
  • آی پی دیروز : 13
  • بازدید امروز : 152
  • باردید دیروز : 30
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 274
  • بازدید ماه : 706
  • بازدید سال : 3,040
  • بازدید کلی : 157,939
  • کدهای اختصاصی