close
تبلیغات در اینترنت
 قدمهای مرده قسمت19
loading...

دنیای داستانها

لیان دستگاه روراه انداخت...کریس:این دستگاه فقط یه نفررونجات میده واون تویی...لیان:نه کریس هردوخوب میشیم...کریس:چرانمیفهمی من دیگه راه بازگشتی ندارم...لیان:داری کریس امتحانش کن نه بخاطرمن...بخاطراندرا... .کریس لبخندتلخی زدوگفت:من ازاون دست کشیدم اون مال توه....لیان:نه کریس التماس میکنم...کریس لیانوروتخت خوابوندودستگاهوراه انداخت....لیان فریادمیزد...دردلیان اتش لیزرنبود...دردریشه دارتری قلبش رومی آزردکه تحملش رونداشت.... بعدازاتمام کارکریس کنارلیان اومد...لیان اونوبغل کرداشک میریخت بی اونکه بدونه…

آخرین ارسال های انجمن

قدمهای مرده قسمت19

لیان دستگاه روراه انداخت...کریس:این دستگاه فقط یه نفررونجات میده واون تویی...لیان:نه کریس هردوخوب میشیم...کریس:چرانمیفهمی من دیگه راه بازگشتی ندارم...لیان:داری کریس امتحانش کن نه بخاطرمن...بخاطراندرا...

.کریس لبخندتلخی زدوگفت:من ازاون دست کشیدم اون مال توه....لیان:نه کریس التماس میکنم...کریس لیانوروتخت خوابوندودستگاهوراه انداخت....لیان فریادمیزد...دردلیان اتش لیزرنبود...دردریشه دارتری قلبش رومی آزردکه تحملش رونداشت....

بعدازاتمام کارکریس کنارلیان اومد...لیان اونوبغل کرداشک میریخت بی اونکه بدونه پشت اون دراتفاق بدتری درحال انجامه....

آندرا:شووافقط بگودوسشون دارم همین....اندراازهوش رفت...خون زیادی ازدست داده بود...گیل محکم دروکوبید....دربازشدوکریسولیان باتحیربه آندرانگاه کردند...

کریس آندرارودرآغوش گرفت...تصورنمیکردکه اتفاقی براش بیفته....شووا:گلوله رودرآوردم ولی دیگه دیرشده کریس متاسفم...کریس:هرگزدیرنیست.... کریس آندراروبردتواتاق روتخت نشوند...بدنبال چیزی میگشت...لیان:این چیه؟

کریس:چیزی که آرزومیکردم هرگزکشفش نمیکردم ...لباس آندراروبالازدوباپنبه ازاون معجون بهش مالیدومحکم بستش...روبه لیان گفت:اونوباخودت ببر.....

لیان:ازکجامیدونی جواب میده؟...کریس:چون روخودم آزمایشش کردم وقتی کروزه منوآلوده کردبااین سالم شدم بعدبافرمول خودم یه معجون دیگه ساختم تاقدرت نابودی سدلروپیداکنم...

لیان:این حقیقت نداره...یعنی توخودتوآلوده کردی تاازبینش ببری؟چرا؟....کریس:چون این تنهاراه بود...کریس بابغض به آندرانگاه کرد...نزدیکش شد:این آخرین باریه که میبینمت بذاریه هدیه کوچولوبهت بدم...آهسته آندراروبوسید....

کریس:لیان اونوباعجله ببربیرون یه لحظه روازدست نده....لیان آندراروبغل کرد:کریس دلتنگت میشم...کریس گونه ی لیانوبوسیدوگفت:تنهاش نذاربهت احتیاج داره... باهم ازاتاق خارج شدن...کریس توضیح دادکه ازاونجابرن....

شوواوگیل ولیان  باسرعت دویدند...کریس سراغ سدلررفت....سونیازیرضربات سدلردردمیکشید...کریس:سدلرمن برگشتم بازندگیت خداحافظی کن... سدلرسونیارول کرد...کریس:سونیابروهرچه زودتر...سونیاباعجله رفت...

کریس اسلحه مخصوصشودراوردوشلیکی به دیوارکرد..موجودی پشت دیواربود...دیوارخراب شدواون موجودمرد...کروزه ازپشت به کریس حمله کرد...کریس بهش شلیک کردویک دستش قطع شد...

سدلرترسیده بودچون توچشمای کریس فقط انتقام رومیدید...کریس نفسهای خودش رومیشمردودعامیکردشانس زندگی روبه آندراداده باشه

 

randy بازدید : 68 شنبه 7 ارديبهشت 1392 زمان : 21:53 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
درباره ما
Profile Pic
در این سایت فقط و فقط داستان اپ خواهد شد! داستان ها تو رو اپ کنید تا بچه ها بخونن! این سایت برای وبلاگ داستان های هالیوودی میباشد و مدير اين سايت آوا ست! براي خوندن داستان هاي من به داستانهاي هاليوودي بيايد! سعی کنید داستان هاتون بیشتر درباره هالیوودی ها باشه! هدف از تاسيس این وبلاگ اینکه همه به توانایی هایی های خودشون در زمینه نویسندگی پی ببرن! و به راحتی بتونید داستان ها خودتون رو به نمایش بگذارید! لطفا داستان هاتون رو اپ کنید!
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدوم کاربر داستان های زیبا تری مینویسد!؟






    نظرتون درباره وبمون چیست؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 2624
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 84
  • آی پی امروز : 41
  • آی پی دیروز : 66
  • بازدید امروز : 124
  • باردید دیروز : 125
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 358
  • بازدید ماه : 2,171
  • بازدید سال : 12,002
  • بازدید کلی : 166,901
  • کدهای اختصاصی
    کسب درآمد از پاپ آپ