close
تبلیغات در اینترنت
 power of a demon--eps3
loading...

دنیای داستانها

 صورتم را از شر دستان خونیش رها کردام وگفتم:هر اسمی دوست داری روش بذار ولی من نمیذارم یک جانی مثل تو زندگیم را خراب کنه .                                                          …

آخرین ارسال های انجمن

power of a demon--eps3

 صورتم را از شر دستان خونیش رها کردام وگفتم:هر اسمی دوست داری روش بذار ولی من نمیذارم یک جانی مثل تو زندگیم را خراب کنه .                                                          

_:هرطورمیلته اما شب تولدت من در کنارت خواهم بود .

روکرد به ایزابل وگفت :وبهتره با دوستت خداحافظی کنی.

:تو فقط یک دیونه ی جانی هستی همینو بس .

دسته ایزابل را کشیدام و گفتم:بیا از اینجا بریم

.........................................................................

نیم ساعت بعد روی تخت اتاقم نشسته بودام واز اعصبانیت موهایم را میکشیدام.

ایزابل روی صندلی روبه روی کامپیوتر نشسته بود وسعی داشت چیزی را پیدا کند .

صدای در خانه بلند شد .تقریبا زمان برگشت مادرام بود .با اعصبانیت بلند شدم واز اتاق بیرون رفتم .قبل از اینکه مثل همیشه با بیخیالی تمام به اتاقش برود روبه رویش ایستادام .

درحالی که از شدت اعصبانیت دستانم را مشت کرده بودم وفشار انگشتانم دستم را زخمی میکرد درچشمانش نگاه کردام وگفتم :چرا؟؟؟چ...راا

_:...............

:الان باید بفهمم .الان که فقط چند روز فرصت دارم ؟؟؟

_:نمیدونم داری راجبه چی حرف میزنی؟

الان خسته ام

از کنارم ردشد

در حالی که اشک در چشمانم حلقه زده بود گفتم:اره حق با توهه  .توهیچ وقت برا من وقت نداری همیشه برای من خسته ای

نگران نباش فقط چند روز باید تحمل کنی

بعدش مییاد سراغم راحت میشی

برگشت سمتم وبا صدایی لرزان گفت :مگه ......  .

حرفش را قطع کردام وگفتم :اره .اما مهم نیست مثل همیشه زندگی خودتو بکن .

 

قبل از اینکه حرفی بزند سمته اتاقم دویدام  در را محکم پشته سرم بستم به در تکیه دادم ونشستم .زانوهایم را در بغل گرفتم وباصدای بلند گریه کردام

ایزابل تمام مدت ساکت  نشسته بود وبه دیوار خیره شده بود

بالاخره از تفکراتش بیرون امد .درکمد را باز کرد وبادقت دولباس زرق وبرق دار کوتاه را جدا کرد

یکی از لباس ها را به دستم داد وگفت:پاشو می خوایم خوش بگذرونیم

با بی حوصلگی گفتم:شوخیت گرفته الان

_:به فرض هم که اون پسره درست گفته باشه میخواهی این چند روز را بزنی تو سرت وگریه کنی که چی.پاشو

درحالی که پامیشدام گفتم:حق باتوهه

 لباسی را که دستم بود سمتش پرت کردام وگفتم اما من به شیوه ی خودم لباس میپوشم                                                    

.........................................................

یک تاپ نیم تنه ی  تنگ مشکی پوشیدام بایک شلوارک کوتاه مشکی

وسوییشرته مشکی با ارایش عجیب وکمی هم ترسناک               

موهایم را اتوکشیدام وروی شانه هایم ریختم                      

بیشتر به شینیگامی سیاه (شینیگامی یک کلمه ی ژاپنیه به معنیه خدای مرگ .)شباهت داشتم تا یک دختر تقریبا15 ساله .   

ایزابل یک پیراهن دکلته طلایی کوتاه  پوشیده بود با یک کت سفید که با لباسش هماهنگ بود                          

نیم ساعت بعد روبه روی کلوب ایستاده بودیم صدای موسیقی تندی که پخش میشد ساختمان کوچک کلوپ را تکان میداد انگار هر لحظه ممکن بود منفجر شود

.............................................................

کمه اما بهتر از هیچیه


bloodymoon بازدید : 92 شنبه 25 خرداد 1392 زمان : 0:45 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط princess of darkness در تاریخ 1392/5/5 و 19:14 دقیقه ارسال شده است

خخخخخخخخخخخخ اي واي نظرو اشتباه گذاشتم خخخخخخخخخخ

این نظر توسط princess of darkness در تاریخ 1392/5/1 و 18:40 دقیقه ارسال شده است

سلام مرسي
ايراد كجا بود ؟داستانت عالي وبي نقصه
راستي خوش اومدي
زود بذار

این نظر توسط Sara در تاریخ 1392/4/18 و 1:08 دقیقه ارسال شده است

Mercy azizm khaily gashangh bod.


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
درباره ما
Profile Pic
در این سایت فقط و فقط داستان اپ خواهد شد! داستان ها تو رو اپ کنید تا بچه ها بخونن! این سایت برای وبلاگ داستان های هالیوودی میباشد و مدير اين سايت آوا ست! براي خوندن داستان هاي من به داستانهاي هاليوودي بيايد! سعی کنید داستان هاتون بیشتر درباره هالیوودی ها باشه! هدف از تاسيس این وبلاگ اینکه همه به توانایی هایی های خودشون در زمینه نویسندگی پی ببرن! و به راحتی بتونید داستان ها خودتون رو به نمایش بگذارید! لطفا داستان هاتون رو اپ کنید!
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدوم کاربر داستان های زیبا تری مینویسد!؟






    نظرتون درباره وبمون چیست؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 2624
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 84
  • آی پی امروز : 13
  • آی پی دیروز : 44
  • بازدید امروز : 34
  • باردید دیروز : 118
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 34
  • بازدید ماه : 1,086
  • بازدید سال : 5,957
  • بازدید کلی : 164,633
  • کدهای اختصاصی