close
تبلیغات در اینترنت
 dirty love part 1
loading...

دنیای داستانها

کلیدو روی در انداخت صداش سکوت اطرافشو شکست درو با تمام قدرتش بهم کوبید دیگه نمیتونست جلوی بغضشو بگیره بلند بلند زد زیر گریه حداقل کسی اونجا نبود که صدای گریشو بشنوه ولی نه یکی بود که خیلی منتظرش بود سگ کوچولوی پشمالوش کنارش نشستو اروم زوزه می کرد اشکاشو با پشت دستش پاک کرد اروم رابینو بغل کردو نوازشش کرد قلبش شکسته بود جلو همه تحقیر شده بود اونم به وسیله کسی که با تمام وجودش میپرستیدش دیگه تحمل این همه درد رو نداشت چندتا ارام بخش از یخچالش در اوردو گذاشت تو دهنش تا شاید بتونه ساعتی اروم بخوابه **********************************************************************************************************…

آخرین ارسال های انجمن

dirty love part 1

کلیدو روی در انداخت صداش سکوت اطرافشو شکست درو با تمام قدرتش بهم کوبید دیگه نمیتونست جلوی بغضشو بگیره بلند بلند زد زیر گریه حداقل کسی اونجا نبود که صدای گریشو بشنوه ولی نه یکی بود که خیلی منتظرش بود سگ کوچولوی پشمالوش کنارش نشستو اروم زوزه می کرد اشکاشو با پشت دستش پاک کرد اروم رابینو بغل کردو نوازشش کرد قلبش شکسته بود جلو همه تحقیر شده بود اونم به وسیله کسی که با تمام وجودش میپرستیدش دیگه تحمل این همه درد رو نداشت چندتا ارام بخش از یخچالش در اوردو گذاشت تو دهنش تا شاید بتونه ساعتی اروم بخوابه

**********************************************************************************************************

نفس هامونو حبس کرده بودیمو صدا ازمون در نمی یومد مامورا چراغ قوه ها رو این ور اون ور  می چرخوندن

اب دهنمو قورت دادمو با صدایی که به زور شنیده میشد گفتم تامی چرا نمیرن؟؟؟

تامی:هیششششششش الان صداتو میشنون

سرمو تکون دادمو دستمو گذاشتم روی دهنم

تامی:هیسسس یواش تر نفس بکش!

-مگه دست منه نفسم نکشم؟عصبانی

-نه!

یکی از مامورا بلند داد زد:قربان فک نمی کنم کسی اینجا باشه حتما از اون کوچه در رفتن

-خوب گشتین؟

-اره مث اینکه کسی اینجا نیس

صدای قدم هاشون به گوش میرسید که داشتن از اینجا دور میشدن دیگه همه جا غرق سکوت شده بود مث اینکه واقعا رفتن

هر دومون با احتیاط از زیر ماشین بیرون اومدیم

تامی:بهتره راهمونو از هم جدا کنیم شاید تله باشه نباید گیر بیوفتیم

من:باشه نصف جواهر را به تامی دادمو گفتم حواستو جمع کن اگه گیر افتادیم همشو از دس ندیم

تامی:پس من از اون طرف میرم تو هم از اون طرف برو

.

.

.

خوبه مث اینکه واقعا رفتن هنوز این حرف از دهنم بیرون نیومده بود که صدایی منو سر جام میخکوب کرد

-خودشه اون ادام لمبرته ایست پلیس

با هر چه که در توان داشتم دویدم

من:اههههههههه لعنتی بم بسته!

میتونستم صدای اژِیرای پلیسو بشنوم که دارن به این جا نزدیک میشن 

خوب به دور رو اطرافم نگاه کردم در همون لحظه یه چیزی به ذهنم فعالم اومد پله های استرای!

تند تند شروع کردم به بالا رفتن از پله ها دستامو به درو پنجره ها میزدم تا شاید یکیشون باز باشه دیگه داشتم ناامید میشدم که دریچه ای از امید به رویم گشاده شد منم نه زیر گذاشتم نه رو با کله و دستو پاو خلاصه تمام اجزای بدن پریدم در این دریچه

من:اخیششششششششششششش

یهو احساس کردم یه چیز پشمالو داره دور پام میچرخه

-هاپ هاپ هاپ

من:اهههه چخه گمشو چخه توله سگ پیشته!

ولی مث این که فایده ای نداشت بس نمی کرد که:| درگیر خفه کردن این پشمک متحرک بودم که چراغا روشن شد همون جا خشکم زد

ادامه دارد...

mina بازدید : 97 دوشنبه 31 تير 1392 زمان : 14:55 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط NEGAR در تاریخ 1392/6/1 و 15:47 دقیقه ارسال شده است

الان تامی پلیسا رو ادام میبینه همشون میگن: تولد تولد تولدت مبارکشکلکشکلک
پاسخ : به همین خیال باش شکلک

این نظر توسط Panpan در تاریخ 1392/5/15 و 15:10 دقیقه ارسال شده است

شکلک
پاسخ : بعله!

این نظر توسط Dorsa در تاریخ 1392/5/10 و 12:36 دقیقه ارسال شده است

خیلی قشنگ بود...من برم بقیشو بخونم!!شکلکشکلکشکلک
پاسخ : باشه برو
مرسی

این نظر توسط princess of darkness در تاریخ 1392/5/5 و 19:15 دقیقه ارسال شده است

خخخخخخخخخخخخخخ من اشتباهي نظره داستانت رو تو نظرات power of a demon گذاشتم
پاسخ : مینا:عیبی نداره پیش میاد

این نظر توسط Sara در تاریخ 1392/5/4 و 2:31 دقیقه ارسال شده است

Khaily knob bod khaily montazeram babenam Che meahe?!شکلک
پاسخ : مرسی عزیزمشکلک))

این نظر توسط faeze در تاریخ 1392/5/2 و 17:32 دقیقه ارسال شده است

خخخ ادام دزده؟
چشمم روشن!شکلک
عالیییی بود دخملم شکلکشکلکشکلک

این نظر توسط zizi در تاریخ 1392/5/1 و 18:34 دقیقه ارسال شده است

وای جواهرمیدزدین؟ای دادبیداد...فرارم که کردینوپشمالوم که کنارته...ههههههههههههمرسی تونوه منی دیگه من مامی آدامم...داستان خوبیه دنبالش میکنمشکلک

این نظر توسط Negin Ell در تاریخ 1392/5/1 و 14:56 دقیقه ارسال شده است

چه هیجان انگیزههههه!
ایول بقیه ش رو بذار بفهمم چی شد شکلک
مرسی عزیزمممشکلک

این نظر توسط آوا در تاریخ 1392/5/1 و 2:00 دقیقه ارسال شده است

جذاب بود ولی کمشکلک
ادام دزد میشود


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
درباره ما
Profile Pic
در این سایت فقط و فقط داستان اپ خواهد شد! داستان ها تو رو اپ کنید تا بچه ها بخونن! این سایت برای وبلاگ داستان های هالیوودی میباشد و مدير اين سايت آوا ست! براي خوندن داستان هاي من به داستانهاي هاليوودي بيايد! سعی کنید داستان هاتون بیشتر درباره هالیوودی ها باشه! هدف از تاسيس این وبلاگ اینکه همه به توانایی هایی های خودشون در زمینه نویسندگی پی ببرن! و به راحتی بتونید داستان ها خودتون رو به نمایش بگذارید! لطفا داستان هاتون رو اپ کنید!
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدوم کاربر داستان های زیبا تری مینویسد!؟






    نظرتون درباره وبمون چیست؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 2624
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 84
  • آی پی امروز : 12
  • آی پی دیروز : 36
  • بازدید امروز : 32
  • باردید دیروز : 65
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 279
  • بازدید ماه : 989
  • بازدید سال : 4,666
  • بازدید کلی : 159,565
  • کدهای اختصاصی