close
تبلیغات در اینترنت
 nightmare2 -eps5
loading...

دنیای داستانها

با اعصبانیت گفتم:دنیییییییییییییییی تو اینجا چیکار میکنی؟                                                                           …

آخرین ارسال های انجمن

nightmare2 -eps5

با اعصبانیت گفتم:دنیییییییییییییییی تو اینجا چیکار میکنی؟                                                                           

_:خودت دعوتمون کردی یادت نیست؟ .                                                                                                  

درحالی که سعی میکرد ادای من را در بیاورد صدایش را کمی نازک کرد وگفت ومثل گریه گفت : خیلی بدجنسییییییییییی .باشه همینجامیمونم .اصلا مگه چیزی بیشتر از یک پیش غذای ساده ام براشماها که چیزی هم بخواهم اینم بلیطاتون خودتون پس بدید.یادت اومد؟؟

هنوز حرفش را کامل نکرده بود که دلش را گرفت وشروع به خندیدن کرد    

باارنج زدام به پهلویش وگفتم :بس کن .الانه که بترکی

.....................................................................................

 

    تقریبا ساعت 1ظهر بود تازه از تاکسی پیاده شده بودیم و روبه روی خونه ایستاده بودیم .  بالاخره شجاعت پیدا کردام وزنگ در را به صدا در اوردام

بعد از سلام واحوالپرسی همه در اتاق نشیمن  روی مبل ها نشسته بودند بلند شدم وبه اشپزخانه رفتم مشغول بریدان کیک داغی که مادرم درست کرده بود بودام که صدای خنده دنییل وکوین بلند شد دخترها هنوز در اتاق نشیمن نشسته بودند اما خبری از انها نبود صدا از طبقه ی دوم می امد

یک لحظه با شک برگشتم وپرسیدام:مامان اتاقه منو تغییر دادی دیگه ؟هنوز که ...

_:نه واسه چی

چاقو را روی میز رها کردام وبه سمت طبقه بالا دویدام

کوین با نیشخند از کنارم گذشت وبه سمت پله ها رفت .انقدر اعصبانی بودام که اگر کارد میزدی خونم در نمیومد

در اتاقم را به شدت باز کردام   .اما کسی را دراتاق ندیدام کمی جلوتر رفتم

اتاقم دیوارهای مشکی داشت .روی دیوارها با رنگ قرمز نقاشی کرده بودام .رویکی از دیوارها بزرگ نوشته بودام

Vampires fan

ترکیب وسایل  اتاق مشکی قرمز سفید بود .رویکی از دیوارها با پوسترهای خون اشامی پرشده بود

اما همه ی انها برای خیلی وقت پیش بود .قبل از اینکه بورسیه بگیرام قرار بود شکل اتاقم را تغییر بدام

با حرس گفتم:از این بدتر هم میشه؟

برگشتم که از اتاق برم بیرون .دنییل پشت سرم ایستاده بود غافل گیر شدام .

:اااا ... ترسیدام

با نیشخند گفت:واقعا؟؟؟

_:بازیگر خوبی هستی .تبریک میگم

:چی؟؟؟

_:خودت را به اون راه نزن

:یک چیزی خورده تو سرت .حالت بده .

بکش کنار میخواهم برم پایین

رفتم به سمت در قبل از اینکه دستگیره را بچرخونم امد به سمتم

به در تکیه داده بودام .دستانش را دوطرف سرم به در تکیه داد.درچشمانم خیره شد وگفت:باورام نمیشه اون ترسی که توی چشمات دیدام .اون تلاشی که میکردی راه خروجت را از اکادمی پیدا کنی جزو نقش بازی کردانت باشه

:دنییل تو چته؟

_:هیچی دارم سعی میکنم بفهم کدومتون دروغ میگه این اتاق یا تو؟

:اینها ماله خیلی وقت پیشه. قرار بود اتاقمو عوض کنم اما هردفعه عقب می نداختم اخرش هم که فهمیدام اکادمی قبول شدام بیخیالش شدام .

باز بانیشخند نگاهم کرد و گفت :انتظار داری باور کنم ؟نمیفهمم براچی انقدر تلاش میکنی انکارش کنی

کنارش زدام وگفتم :گذشته مهم نیست مهم الانه که

به سمت دیوار پوستر ها رفتم وچندتا را همزمان پاره کردام وگفتم:از این چیزها از اون اکادمی از این موجودات خون خوار وتو متنفرم

با لحنی سرد گفت:باشه .واز اتاق زد بیرون

احساس بدی داشتم .اعصبانی بودام .فکر میکردام باید با گفتن اون حرف ها سبک شده باشم اما حتی از گفتن انها

پشیمان شده بودام قلبم درد میکرد

کمد را باز کردام ویک تاپ سفید با یک شلوارک سفید پوشیدام .درحالی که سعی میکردام خودام را به بیخیالی بزنم در را باز کردام واز پله هارفتم پایین

............................................................

ديگه ببخشيد بسي زياد چرته به بزرگي خودتون ببخشيد

 

درباره nightmare ,
bloodymoon بازدید : 184 پنجشنبه 17 مرداد 1392 زمان : 23:17 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط zizi در تاریخ 1392/5/29 و 17:28 دقیقه ارسال شده است

واوتودنیودعوت کردی چرایادت نمیمونه..ه..واواون ومپایرفن روبرم...بی ادب دنی.........نکنه سرت بلایی بیاره..مرسی

این نظر توسط Dorsa در تاریخ 1392/5/23 و 13:24 دقیقه ارسال شده است

خیلی قشنگ بود...منم برم ادامشو بخونم!!شکلکشکلکشکلک

این نظر توسط Sara در تاریخ 1392/5/19 و 1:42 دقیقه ارسال شده است

Merci ale booooooodشکلک

این نظر توسط مینا در تاریخ 1392/5/18 و 0:26 دقیقه ارسال شده است

مرسی عزیزم من برم بقیشو بخونمشکلکشکلک


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
درباره ما
Profile Pic
در این سایت فقط و فقط داستان اپ خواهد شد! داستان ها تو رو اپ کنید تا بچه ها بخونن! این سایت برای وبلاگ داستان های هالیوودی میباشد و مدير اين سايت آوا ست! براي خوندن داستان هاي من به داستانهاي هاليوودي بيايد! سعی کنید داستان هاتون بیشتر درباره هالیوودی ها باشه! هدف از تاسيس این وبلاگ اینکه همه به توانایی هایی های خودشون در زمینه نویسندگی پی ببرن! و به راحتی بتونید داستان ها خودتون رو به نمایش بگذارید! لطفا داستان هاتون رو اپ کنید!
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدوم کاربر داستان های زیبا تری مینویسد!؟






    نظرتون درباره وبمون چیست؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 2624
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 84
  • آی پی امروز : 14
  • آی پی دیروز : 13
  • بازدید امروز : 150
  • باردید دیروز : 30
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 272
  • بازدید ماه : 704
  • بازدید سال : 3,038
  • بازدید کلی : 157,937
  • کدهای اختصاصی