close
تبلیغات در اینترنت
 nightmare2 -eps6
loading...

دنیای داستانها

پله هارا دوتا یکی پایین می امدم چند پله تا زمین فاصله داشتم که پایم گیر کرد وباسر به زمین خوردام .صدای خنده بالا رفت.درحالی که سرم رابا دست فشار میدادام با دلخوری گفتم :هیییییییییییییییییییییییییی  به دنییل نگاه کردام .تمام حواسش به گوشی اش بود .ناخود اگاه اعصبانی شدام عجیب بود…

آخرین ارسال های انجمن

nightmare2 -eps6

پله هارا دوتا یکی پایین می امدم چند پله تا زمین فاصله داشتم که پایم گیر کرد وباسر به زمین خوردام .صدای خنده بالا رفت.درحالی که سرم رابا دست فشار میدادام با دلخوری گفتم :هیییییییییییییییییییییییییی 

به دنییل نگاه کردام .تمام حواسش به گوشی اش بود .ناخود اگاه اعصبانی شدام عجیب بود اما واقعا انتظار داشتم عکس العملی نشان بدهد به خودام نهیب زدام :هی دختر یک ضربه کوچیک که نباید این جوری خلت کنه!

                                   بلندشدام

...................................................

نزدیک غروب بود اسمان به سرخی میزد که از خانه زدیم بیرون .هوا به طرز غیر قابل باوری سرد بود کلاهم را پایین تر کشیدام .4 روز تا عید کریسمس مانده بود.  ارتفاع برف تقریبا10 سانتی متر بود.دستانم را درجیبم گذاشته بودام وبه جای قدم هایی که روی برف  مانده بود نگاه میکردام گلوله برفی که مستقیم توی صورتم خورد باعث شد از فکر بیرون بیام .باران شکلکی دراورد وگلوله بعدی را درست کرد

خم شدام وگلوله برفی درست کردام به سمتش پرت کردام اما سریع جا خالی داد وگلوله برفی به یقه لباس دنییل   برخورد کرد ولباسی را که زیر کاپشنش پوشیده بود را خیس کرد

باخنده نگاهش کردام اما لبخند روی لبم ماسید انقدر اعصبانی شده بود که یک لحظه چشمانش به رنگ قرمز درامد اما خیلی سریع به سبز برگشت .خواستم فرار کنم اما انگار پاهایم به زمین چسبیده بود .

دستانش را از برف پرکرد یقه لباسم را کشید وهنوز چیزی نگذشته بود که از شدت سرما بدنم کاملا بی حس شد

تمام یقه ولباسم پر از برف شده بود وخیس .دندان هایم را از سرما بهم فشار میدادم ومیلرزیدام

مژده :بیا برگردیم این جوری سرما

هنوز حرفش تمام نشده بود که عطسه هایم شروع شد

لیست خرید را به دست باران دادم وگفتم:شمابرین  من برمیگردام

با قدم های تند راه خونه را پیش گرفتم  . پشت سرام می امد

برگشتم وگفتم:بی جنبه مگه از قصد زدام ؟حالا باید کله تعطیلاتو مریض باشم                      

با بی تفاوتی گفت:به من چه .میخواستی با این موجود ی که ازش متنفری شوخی نکنی که این بلا سرت بیاد

:بچه شدی ؟؟چرا انقدر جدی گرفتی؟

_:اره من بچم .

به سرعت قدمهاش افزود ودورشد

احساس بدی وجودام را فرا گرفت دیگه به سرما توجهی نداشتم .انقدر ارام قدم میزدام که یک ساعت در راه بودام

بی هیچ حرفی وارد خانه شدام وخواستم از پله ها بالا برم که مادرام با تعجب پرسید : چی شده ؟؟

زیر لب گفتم:هیچی

واز پله ها بالا رفتم ..لباس هایم را دراوردام وپرت کردام گوشه اتاق وزیر دوش اب داغ ایستادام  اب داغه داغ بود اما انگار هیچ تاثیری نداشت .تمام بدنم را سرما گذفته بود لباس گرمی پوشیدام ودر رخت خواب فرو رفتم حالم بد بود

صبح در حالی بیدار شدام که درتب می سوختم .سرفه ای کردام وبه اطراف نگاه کردام .در باز شد ومادرام قرصی را با لیوان ابی به دستم داد ودستش را روی پیشانیم گذاشت

_:چیکار کردی که این جوری از پا افتادی ؟داری بدجور میسوزی

_:صبر کن الان میرم به دکتر زنگ بزنم

به محض اینکه در اتاق باز شد پتو را کنار زدام ودرحمام را باز کردام وبا لباس توی وان نشستم واب سرد را باز کردام

چند دقیقه بعد در حمام باز شد

:لعنتی فکر میکردام در را قفل کردام

 ......................................................

چقدر زياد مينويسم قهقهه

درباره nightmare ,
bloodymoon بازدید : 213 پنجشنبه 17 مرداد 1392 زمان : 23:28 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط zizi در تاریخ 1392/5/29 و 17:26 دقیقه ارسال شده است

هاااااشکلکههههههههه..مرسی عزیزم..خوب مینویسی لطفازودترآپ کن

این نظر توسط Sara در تاریخ 1392/5/19 و 1:47 دقیقه ارسال شده است

Vayyyy key daro baz kard?!merci azizam ale booooood faghat beshtar banavesشکلکشکلکشکلک

این نظر توسط مینا در تاریخ 1392/5/18 و 0:29 دقیقه ارسال شده است

خوب شد که لباس تنت بود شکلک


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
درباره ما
Profile Pic
در این سایت فقط و فقط داستان اپ خواهد شد! داستان ها تو رو اپ کنید تا بچه ها بخونن! این سایت برای وبلاگ داستان های هالیوودی میباشد و مدير اين سايت آوا ست! براي خوندن داستان هاي من به داستانهاي هاليوودي بيايد! سعی کنید داستان هاتون بیشتر درباره هالیوودی ها باشه! هدف از تاسيس این وبلاگ اینکه همه به توانایی هایی های خودشون در زمینه نویسندگی پی ببرن! و به راحتی بتونید داستان ها خودتون رو به نمایش بگذارید! لطفا داستان هاتون رو اپ کنید!
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدوم کاربر داستان های زیبا تری مینویسد!؟






    نظرتون درباره وبمون چیست؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 2624
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 84
  • آی پی امروز : 14
  • آی پی دیروز : 13
  • بازدید امروز : 92
  • باردید دیروز : 30
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 214
  • بازدید ماه : 646
  • بازدید سال : 2,980
  • بازدید کلی : 157,879
  • کدهای اختصاصی