close
تبلیغات در اینترنت
 FOR YOU
loading...

دنیای داستانها

تا حالا شده یک روز از خواب بیدار شینو احساس کنید انقد خسته هستین که حتی حوصله خوابیدن هم نداشته باشید؟ خوب این دقیقا احساس الان منه یا بهتر بگم شروع اتفاقات غیر منتظره ای برای من! پاهامو روی زمین گذاشتمو همین جوری که هنوز بالا تنه م روی تخت بود یه کش و قوس حسابی به خودم دادم صورتمو…

آخرین ارسال های انجمن

FOR YOU

تا حالا شده یک روز از خواب بیدار شینو احساس کنید انقد خسته هستین که حتی حوصله خوابیدن هم نداشته باشید؟

خوب این دقیقا احساس الان منه یا بهتر بگم شروع اتفاقات غیر منتظره ای برای من!

پاهامو روی زمین گذاشتمو همین جوری که هنوز بالا تنه م روی تخت بود یه کش و قوس حسابی به خودم دادم صورتمو شستمو بعدشم مسواک کردم دمپایی هامو پوشیدمو شروع کردم از پله ها پایین رفتن مامانو بابام و خواهرم سر میز صبحانه نشسته بودنو داشتن با هم بلند بلند میخندیدن پس چرا من اینقد گرفته هستم؟سر میز نشستمو به همشون صبح به خیر گفتم و همه با یک لبخند بزرگ جوابمو دادن

من:چی شده انگار امروز خیلی سرحالین؟

مامان:اره منو بابات داشتیم با هم برنامه ریزی می کردیم(با یه لبخند که تا پهنای گوشش کشیده شده بود)

-راجب چی؟

-سفر...میدونی ما هر سال تعطیلات ارزوی یه سفر رفتن به دلمون میمونه ولی امسال نه...تصمیم گرفتیم بریم به یه سفر درستو حسابی نظرت چیه امیلی؟

خواستم بهشون تو ذهنی نزنم ولی اولین چیزی که از دهنم پرید بیرون این بود:من نمیام

با گفتن این حرف انگار روی هر سه شون یه سطل اب یخ خالی کرده باشم

مامانم شروع کرد به دادو بیداد

-یعنی چی که تو نمیااااای؟شدی انگار افسرده ها همش یه گوشه خونه نشستی نه بیرون میری نه با کسی حرف میزنی(با داد)

از سر میز بلند شدمو رفتم سمت پله ها

-کجا داری میری دارم باهات صحبت میکنم کجا رفتی؟crying 

-اگه صبحتاتون اینجوریه وای به حال دعوا کردناتون بعد در اتاقمو محکم به هم کوبیدمو دو بار قفلش کردم نمیدونم چرا ولی وقتی که دو بار قفل میکنم حس بهتری بهم میده

مامانم اومد در اتاقو داد زد اجاز نمیدم خودخواهی های تو تعطیلات امسالمونو خراب کنه حالا ببین خانوم خانوما

تق تق(صدای در اتاق)

نفهمیدم کی خوابم برد از روی تخت بلند شودمو درو باز کردم 

بابا:وسایلاتو جمع کن

-من نمیااااااااااااااااااااااااااام

-قرار نیس تو بیای مسافرت میخوام بری پیش پدر بزرگت

اولش یه کم شکه شدم بعد بریده بریده گفتم:یعنی من ...قرار نیس که با شما بیام؟

-نه میبرمت خونه پدربزرگ بعد خودمون میریم مسافرت

اون موقع نمیدونستم که چه حسی داشتم پیروزی بود یا شکست یا ناراحتی از تنها شدنم نه خوب بود نه بد نمیدونم چی بود

************************************************************************

بابام ساکمو روی زمین گذاشت بعد از خداحافظی با مامانو خواهرم و البته پدرم من موندمو یه خونه قدیمی جلو روم دسته ساکمو گرفتمو رفتم جلو زنگ زدم یه کم منتظر شدم ولی خبری نشد دوباره زنگو زدم ولی نخیرم انگار کسی نبود کلید خونه خودمونم که نداشتم نشستم روی ساکم تا هر جا هستن برگردن تقریبا نیم ساعتی میشد که توی افتاب مونده بودم دیگه داشتم کلافه میشدم گوشتمو برداشتمو خواستم که شماره بابامو بگیرم

-هی خانوم در خونه مردم جای نشستن نیستا

رومو کردم اونور تا ببینم این بچه پرو دیگه کیه

نگاهم پایین به بالا رفت کفشای چرم مشکی با یه شلوار چرم مشکی با یه کمربند چرم مشکی خنده م گرفت یه کم بالاتر یه تیشرت مشکی با یه پیرهن ابی چهار خونه استین بلند که روی تیشرتش پوشیده بود خوب تا اینجا که خونه بذار ببینیم قیافه در چه حده؟یه چونه برجسته لبای خوش فرم دماغ کوچولو و خوشگل و...عجب چشایی موها رو هم که دیگه نگو مث شب سیاه مثل ماه براق اوووووف 

-اهای با توم میشنوی یا کری؟

من که تازه به خودمم اومدم دیدم بنده خدا رو خوردم با نگاهام یه کم خودمو جمعو جور کردم بعد گفتم:خونه مردم نیس خونه مادر بزرگمه منتظرم تا بیاد

شروع کرد به خندیدن اونم نه خندیدن ,خندددددددییییییییینننننن

من:به چی میخندی؟crying 

همین جور که دستش رو دلش بود و سعی میکرد خندشو کنترل کنه به زور گفت:مادر بزرگت خونه س

من:وا پس چرا درو باز نکرد:|

-اخه این مادر بزرگ شما یعنی همون همسایه ما گوشاش سنگینه چیزی نمیشنوه که درو باز کنه بعد درو هل دادو با خنده گفت درو باز میذاره معمولا

راست میگفت من تازه یادم اومده بود که مامان و بابا بزرگ به خاطر گوشاشون همیشه در خونشون بازه:|

با خجالت درو باز کردمو ساکو کشیدم داخل خونه

من:ممنون خدافظindecision 

-همین طور که دستش رو دلش بود به زور گفت خدافظ  

 

مینا لمبرت بازدید : 137 سه شنبه 29 مرداد 1392 زمان : 14:54 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط princess of darkness در تاریخ 1392/6/1 و 19:05 دقیقه ارسال شده است

عجب ماجراجويي بشه
بدسوتي دادي ها شکلکشکلکشکلک
مرسي بايد عالي باشه
پاسخ : خواهششکلک
من که ندادم امیلی داد

این نظر توسط Panpan در تاریخ 1392/6/1 و 16:31 دقیقه ارسال شده است

خخخخخخخ چقدر ضایع شدشکلکشکلک
پاسخ : خخخخخخخ اره

این نظر توسط NEGAR در تاریخ 1392/6/1 و 15:42 دقیقه ارسال شده است

با همون بالاتنه لخت رفتی سر صبحونه؟؟شکلک
پاسخ : کی کجا من؟

این نظر توسط hamed در تاریخ 1392/5/29 و 20:47 دقیقه ارسال شده است

Hay balakhare Omadam hehehe che khit makhsosan to barkhord avalشکلک
پاسخ : به سلامتی!
هه اره

این نظر توسط آوا در تاریخ 1392/5/29 و 18:48 دقیقه ارسال شده است

هه هه عجب حواس پرتیه
..شوهرمنم که داره قورت میدهشکلک
پاسخ : شوهرت به درد نمیخوره دست از سرش بردار!

این نظر توسط Negin در تاریخ 1392/5/29 و 18:21 دقیقه ارسال شده است

هههههههههههههه آدم ندیده است این امیلی!
خعلی باحال بود این از اون داستاناساشکلکشکلک
پاسخ : مرسی عجقم به باحالی داستانای تو که نیست

این نظر توسط zizi در تاریخ 1392/5/29 و 17:24 دقیقه ارسال شده است

آخی..ههههههههه مادربزرگشو...مرسی عجیجم
پاسخ : شکلک


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
درباره ما
Profile Pic
در این سایت فقط و فقط داستان اپ خواهد شد! داستان ها تو رو اپ کنید تا بچه ها بخونن! این سایت برای وبلاگ داستان های هالیوودی میباشد و مدير اين سايت آوا ست! براي خوندن داستان هاي من به داستانهاي هاليوودي بيايد! سعی کنید داستان هاتون بیشتر درباره هالیوودی ها باشه! هدف از تاسيس این وبلاگ اینکه همه به توانایی هایی های خودشون در زمینه نویسندگی پی ببرن! و به راحتی بتونید داستان ها خودتون رو به نمایش بگذارید! لطفا داستان هاتون رو اپ کنید!
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدوم کاربر داستان های زیبا تری مینویسد!؟






    نظرتون درباره وبمون چیست؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 2624
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 84
  • آی پی امروز : 14
  • آی پی دیروز : 13
  • بازدید امروز : 98
  • باردید دیروز : 30
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 220
  • بازدید ماه : 652
  • بازدید سال : 2,986
  • بازدید کلی : 157,885
  • کدهای اختصاصی