close
تبلیغات در اینترنت
 neighbors son_21
loading...

دنیای داستانها

سریع ازجام بلند شدم و گفتم:اینجا چیکار میکنی؟ پارسا یه قدرم اومد جلوتر..منم یه قدم رفتم عقب تر... شروع کرد به حرف زدن:وقتی گفتم سارا دوست دخترمه خیلی ناراحت شدی! _نه...کی چنین چیزی رو گفته؟ _پس چرا یدفه هول ورت داشت؟ _آخه خبر به این خوبی رو یدفه نمیگن... _آهان...پس برات یه خبر خوبه؟؟ پوزخندی…

آخرین ارسال های انجمن

neighbors son_21

سریع ازجام بلند شدم و گفتم:اینجا چیکار میکنی؟

پارسا یه قدرم اومد جلوتر..منم یه قدم رفتم عقب تر...

شروع کرد به حرف زدن:وقتی گفتم سارا دوست دخترمه خیلی ناراحت شدی!

_نه...کی چنین چیزی رو گفته؟

_پس چرا یدفه هول ورت داشت؟

_آخه خبر به این خوبی رو یدفه نمیگن...

_آهان...پس برات یه خبر خوبه؟؟

پوزخندی زدم:معلومه چی فکر کردی؟

چند قدم دیگه اومد جلوتر...میخواستم برم عقب ولی نرده های پشنم نمیذاشتن..

پارسا:میدونی من چی فکر میکنم؟؟

دست به سینه وایسادم:چی؟

پارسا:اینکه منو دوست داری!

خنده ای کردم:هه..چه چیزا...چطور این فکر به ذهنت خطور کرد؟

_احساسم بهم میگه که تو داری درموردم فکر میکنی...

نگاهی به اطراف کردم:من اصولا درمورد این چیزای بی ارزش فکر نمیکنم....

یکی از ابروهاشو انداخت بالا و اومد نردیک تر..جوری که روبه روم وایساده بود...

با ترس بهش نگاه کردم:م..میخوای...چ..چیکار کنی؟؟

چیزی نگفت و با دستاش بازومو گرفت و منو به خودش چسبوند و....

.

.

.

.

سامان نوشیدنی شو گذاشت رو میز:این دختر کجا رفت؟

سارا هم درمقابلش گفت:پارسا هم نیومد...

چند ثانیه بعد

ادام:آهان...درسا اومد..

با عصبانیت نشستم رو صندلیم...

سامان:چی شده؟حالت خوبه؟کجا بودی؟

مثلا داشتم هوا میخوردم...

سارا:پارسا رو ندیدی؟

با خشم گفتم:نخیر....ندیدم...

بعد از این حرف سرکلش پیدا شد و نشست کنار سارا...

سارا:کجابودی؟

پارسا:با اجازتون دست شویی!

آدام خنده ای کرد و آروم از پارسا پرسید:خواهرت نیومده؟؟

پارسا به قول معروف رگ غیرتش زد بالا:چیکارش داری؟؟

آدام خودشو زد به جاده هراز:همین جوری!

دست نگینو گرفت و گفت:بروبکس...بریم برقصیم...

سامانم دست منو گرفت و بلندم کرد:بزن بریم...

سرمو تکون دادم:باشه...

باهاش رفتم...

ادام رفت پشت میکرفن:همه ی دخترا و پسرا بریزن وسط که میخوایم بترکونینم...

جیغا رفت هوا و همه ریختن وسط و بزن و برقصا شروع شد...

ادامم هی به جمعیت نگاه میکرد که مهشیدو بینشون پیدا کنه...

نگین:آدام؟نمیخوای بیای؟

_اومدم عشقم...

به طرفش رفت و باهاش رقصید...یه آهنگم خودش خوند که مورد استقبال زیادی قرار گرفت...بعدشم یه آهنگ ملایم

برای تانگو گذاشت و از پشت میکروفن اعلام کرد:دیگه نزدیک شامه...هرکی میخواد بیاد تانگو برقصه...و البته از

استادان رقص تانگو در کلاسمون خواهش میکنیم که بیان و برقصن...درسا و پارسا..

من:وای..همینم کم بود...

پارسا نیشخندی بهم زد:افتخار میدید؟؟

قیافه ی گرفتم:با کمال میل!

دستمو گرفت و رفتیم وسط بقیه...سامانم برای اینکه عقب نمونه دست سارا رو کشید و نزدیکمون رقصیدن...

درحال رقصیدن به قیافه ی سارا نگاه میکردم..هیچ خبری از حسادت نبود...برعکس لبخند زده بود...یدفه سامان

پارسا رو هل داد اونور و باهام رقصید...

پارسا جوش اورد:هوی..پسره ی پرو..چطور جرعت میکنی منو هل بدی؟

سامان وایساد:هر کاری که دوست داشته باشم انجام...

حرفشو تموم نکرده بود که پارسا یه بادمجون کنار چشم سامان کاشت...جوری که سامان پرت شد روی میز

نوشیدنی ها و همشون ریخت رو لباساش...

سریع دوئیدم طرف پارسا:چیکار داری میکنی؟

آستیناشو زد بالا و گفت:همون کاری رو که باید خیلی وقت پیش میکردم...

رفت طرف سامان...

ادام:ایول..عجب دعوایی داره میشه!

نگین با ناراحتی گفت:کاشکی توهم یکمی عرضه داشتی تا بخاطر من دعوا میکردی..

ادام:میخوای برم همه ی این پسرارو لت و پار کنم بیام؟

_لازم نکرده...

دست پارسا رو کشیدم و بردمش بیرون:آبرومو بردی...جلوی این همه آدم....چطور تونستی؟

پارسا:اون پسره ی خرپول فکر کرده کیه؟؟خیلی داره رو مخم راه میره...

_اگر تو مخ داشتی این کارو نمیکردی...

به سمت خونه حرکت کردم...

پارسا اومد دنبالم و گفت:کجا میری؟؟

با عصبانیت بهش گفتم:فکر میکنی با این معرکه ای که راه انداختی میتونم برم تو؟؟

_باشه...پس منم باهات میام...

چیزی نگفتم و قدم میزدم...وقتی رسیدم خونه بدون هیچ حرفی در خونه رو باز کردم و رفتم تو و درو محکم بستم...

پارسا به یکی زنگ زد و گفت:سلام سارا...خیلی لطف کردی که امروز باهام اومدی...فردا هم وقت

داری؟...آره...باشه..پس فردا ظهر میبینمت...بای!

تلفن و قطع کرد و به پنجره ی اتاقم خیره شد و گفت:هه...دوست دختر؟؟................................

dorsa بازدید : 208 سه شنبه 5 شهريور 1392 زمان : 17:12 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط سامانه پیامک در تاریخ 1393/4/20 و 3:57 دقیقه ارسال شده است

با سلام خدمت شما مدیر محترم

برای داشتن یک سامانه حرفه ای و رایگان همین حالا اقدام نمائید. سامانه sms5002.ir به شما یک پنل پیامک کاملا اختصاصی رایگان می دهد با این سامانه پنل ارتباطی جدیدی بین سایت و کاربران خود آغاز کنید. برای فعال سازی همین حالا اقدام نمائید.

جهت ثبت نام به آدرس زیر مراجعه نمائید

sms5002.ir/register.php

این نظر توسط princess of darkness در تاریخ 1392/6/19 و 23:25 دقیقه ارسال شده است

وايييييييي اتوسا جون دلم برات يك ذره شده بود
مرسييييييييييييييي عالي بود
چرا صحنه رو سانسور ميكنيشکلک

این نظر توسط Ice styles در تاریخ 1392/6/15 و 6:10 دقیقه ارسال شده است

واااى خيلى توپ بود مخصوصا قسمت دعوا خيلى حال كردم (خخخخخخخ شکلک )
ايووووووول درى جووون شکلکشکلکشکلکشکلک

این نظر توسط Ice styles در تاریخ 1392/6/15 و 6:10 دقیقه ارسال شده است

واااى خيلى توپ بود مخصوصا قسمت دعوا خيلى حال كردم (خخخخخخخ شکلک )
ايووووووول درى جووون شکلکشکلکشکلکشکلک

این نظر توسط Sara در تاریخ 1392/6/15 و 0:45 دقیقه ارسال شده است

Knob bod valy ya kam zod zod benavis.merciشکلکشکلک

این نظر توسط Atash در تاریخ 1392/6/9 و 15:44 دقیقه ارسال شده است

واییی عالی بود عزیزم.شکلک


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
درباره ما
Profile Pic
در این سایت فقط و فقط داستان اپ خواهد شد! داستان ها تو رو اپ کنید تا بچه ها بخونن! این سایت برای وبلاگ داستان های هالیوودی میباشد و مدير اين سايت آوا ست! براي خوندن داستان هاي من به داستانهاي هاليوودي بيايد! سعی کنید داستان هاتون بیشتر درباره هالیوودی ها باشه! هدف از تاسيس این وبلاگ اینکه همه به توانایی هایی های خودشون در زمینه نویسندگی پی ببرن! و به راحتی بتونید داستان ها خودتون رو به نمایش بگذارید! لطفا داستان هاتون رو اپ کنید!
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدوم کاربر داستان های زیبا تری مینویسد!؟






    نظرتون درباره وبمون چیست؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 2624
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 84
  • آی پی امروز : 14
  • آی پی دیروز : 13
  • بازدید امروز : 149
  • باردید دیروز : 30
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 271
  • بازدید ماه : 703
  • بازدید سال : 3,037
  • بازدید کلی : 157,936
  • کدهای اختصاصی