close
تبلیغات در اینترنت
 why are you borthering me? قسمت چهارم
loading...

دنیای داستانها

یکی از همون کسایی که داشت کف کشتیو تمییز میکرد به سمتمون اومدو    با لحجه خاصی که بیشتر به امریکایی میخورد گفت:بله کاپتین؟ ادوارد:چندبار بهت بگم..باید بگی کاپیتان نه کاپتین.. -چشم.. ادوارد به من اشاره ای کردو گفت:با بانی(bonny)که اشنا شدی؟ -بله دختر کاپیتان ریش سیاه -دقیقا..اون قراره…

آخرین ارسال های انجمن

why are you borthering me? قسمت چهارم

یکی از همون کسایی که داشت کف کشتیو تمییز میکرد به سمتمون اومدو 

 

با لحجه خاصی که بیشتر به امریکایی میخورد گفت:بله کاپتین؟

ادوارد:چندبار بهت بگم..باید بگی کاپیتان نه کاپتین..

-چشم..

ادوارد به من اشاره ای کردو گفت:با بانی(bonny)که اشنا شدی؟

-بله دختر کاپیتان ریش سیاه

-دقیقا..اون قراره مثل تو و جونز زمینو تمییز کنه..بهش تو کارا کمک کن وبا 

محیط کارش اشناش کن..

بعد نزدیک ادام شدو دم گوشش چیزی گفت!بعد اون هم به بازوش زدو رفت.

با اینکه گوشام تیزن ولی بازم نفهمیدم چی میگن!!

بعداز رفتن ادوارد ادام به طرز عجیبی بهم زل زد!گفتم:چیه؟دختر ندیدی؟

-امممم...چرا..دیدم..ولی تو کشتی ندیدم!

-خب از حالا به بعد ببین!

-زبون دراز هم که هستی!

یکم بهم برخورد..واسه همین تصمیم گرفتم یه کاری کنم که جرات نکنه بگه

بالا چشمت ابرو!

تیغه شمشیر مخفی ام رو باز کردمو زیر گلوش گرفتم و خیلی جدی گفتم:با

من کل ننداز وگرنه اگه قرار نیس ادوارد حسابتو برسه خودم کلتو میکنم!

-اووووف!چاقو کش هم که هستی!چه خشن!!!!!

-خیلی بزرگتر از دهنت حرف میزنیا!

-یجوری میگی انگار از من بزرگتری جوجه فوکولی..!

-حیف اگه باهات در  بیوفتم ادوارد از کشتی بیرونم میکنه وگرنه

 حسابتو کف دستت میزاشتم!

بعد چاقومو(همون شمشیر مخفی)رو از زیر گلوش کنار کشیدم.

گفت:حالا لازم نکرده واسم شاخو شونه بکشی..فعلا برو اون یه تیکه رو تمییز 

کن تا بعد!

وبعد رفت!خیلیییییی حرصم گرفت..یعنی اگه اون قوانین مسخره نبود کارشو

میساختم!ولی چیکار کنم..حداقل به ارزوم که رسیدم!

به سمت اون یه تیکه ای که اشاره کرده بود رفتم.روی زمین زانو زدمو مشغول 

تمییز کردن زمین شدم..اونم با پارچه چرکی!(یعنی کثیف تا حدی که سیاه شده)

حالم داشت بهم میخورد!


دیگه خورشید غروب کرده بود وکار تمییز کاری تقریبا تموم شده بود.از خستگی

حتی نمیتونستم رو پاهام بایستم!درحالی که سعی میکردم بایستم اون ادام

مزخرفو جلوم دیدم..گفتم:باز چیه؟

-هیچی..لطفا بیا به بار(همون سالن غذاخوری)یه کار مهم دارم..

ودوباره مثل سری قبل غیبش زد!منم به هر زوری بود خودمو به اون بار لعنتی 

رسوندمو درحالی که داشتم حدس میزدم که چیکارم داره سر یه میز نشستم.

حالا همونجور برین تو کفش!میدونم دارین فحشم

میدین که چقدر زود تمومید ولی...........

باید بگم هرچی گفتین خودتونین!!!!!منظورم تمام 

فحش ها بود! راستی ادامه دارد...............


 

 

nedajoon بازدید : 146 یکشنبه 11 خرداد 1393 زمان : 21:50 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
درباره ما
Profile Pic
در این سایت فقط و فقط داستان اپ خواهد شد! داستان ها تو رو اپ کنید تا بچه ها بخونن! این سایت برای وبلاگ داستان های هالیوودی میباشد و مدير اين سايت آوا ست! براي خوندن داستان هاي من به داستانهاي هاليوودي بيايد! سعی کنید داستان هاتون بیشتر درباره هالیوودی ها باشه! هدف از تاسيس این وبلاگ اینکه همه به توانایی هایی های خودشون در زمینه نویسندگی پی ببرن! و به راحتی بتونید داستان ها خودتون رو به نمایش بگذارید! لطفا داستان هاتون رو اپ کنید!
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدوم کاربر داستان های زیبا تری مینویسد!؟






    نظرتون درباره وبمون چیست؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 2624
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 84
  • آی پی امروز : 14
  • آی پی دیروز : 13
  • بازدید امروز : 100
  • باردید دیروز : 30
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 222
  • بازدید ماه : 654
  • بازدید سال : 2,988
  • بازدید کلی : 157,887
  • کدهای اختصاصی