close
تبلیغات در اینترنت
 why are you borthering me? قسمت ششم
loading...

دنیای داستانها

-هی پاشو..پاشو دیگه..من بهت گفتم ظرفارو بشور نکه بگیری بخوابی...   به زور یکی از چشمامو باز کردمو گفتم:نمیبینی؟...ظرفارو شستم...اونجائن.. روش رو برگردوند و گفت:من چطوری اینارو ندیدم؟ -همونطور که دیشب منو فراموش کردیو خیلی راحت خوابیدی.. -ای بابا...خو خوابم برد دیگه..چیکار کنم؟دست خودم…

آخرین ارسال های انجمن

why are you borthering me? قسمت ششم

-هی پاشو..پاشو دیگه..من بهت گفتم ظرفارو بشور نکه بگیری بخوابی...

 

به زور یکی از چشمامو باز کردمو گفتم:نمیبینی؟...ظرفارو شستم...اونجائن..

روش رو برگردوند و گفت:من چطوری اینارو ندیدم؟

-همونطور که دیشب منو فراموش کردیو خیلی راحت خوابیدی..

-ای بابا...خو خوابم برد دیگه..چیکار کنم؟دست خودم نبود که...

-اصن به ادوارد میگم..

-برو بگو

دستی به صورتم کشیدمو موهامو مرتب کردم.گفتم:کجا باید صورتمو بشورم؟

-تو اب دریا..

-الان این وسط من بپرم تو اب؟کوسه ها تیکه تیکه ام میکنن!

-بهتر

-چیییییییی؟

-هیچی..الان جنابعالی لازم نکرده بپری تو اب..مثل بچه ادم میری تو ساحل لب

اب صورتتو میشوری...

-الان ما............

-اره کنار یه جزیره توقف کردیم..

یعنی واقعا توقف کردیم؟

-مگه من باتو شوخی دارم؟

بی توجه به حرفش به سمت درب رفتمو دستگیره رو چرخوندم....

متوجه شدم قفله!یعنی چنان ضدحالی خوردم که اگه کارد میزدین خونم در نمیومد!

من موندم این ادام چه پدر کشتگی با من داره که انقدر اذیتم میکنه؟

بسمتش برگشتمو دیدم داره ریز ریز میخنده!

-مثلا کجاش خنده داره؟

-مثلا یه جاش خنده داره دیگه

-درو باز کن

-عا عا(یعنی نه)

-واسه من ادا در میاری؟میگم بیا درو باز کن

-خواهش کن..

-بهت دستور میدم بازش کنی

-الان دیگه تا التماس نکنی بازش نمیکنم

-خوابشو ببینی

-من از این خوابای مزخرفی که تو توش حظور داشته باشی نمیبینمو تمایلی

هم ندارم که بخوام ببینم!!!!!!

-ادام اعصابمو خورد نکن بیا درو باز کن..

-گفتم که...باید التماس کنی

-نمیکنم

-منم درو باز نمیکنم...باو حداقل یه خواهش کوچولو بکن

-عمرا!

-دیوونه وقت خودت تلف میشه

تا بازش نکنی نه از خواهش خبری هس نه التماس.بالاخره خودت که قراره بری 

بیرون شازده..!

چمپاتمه زدو گفت:من سر حرفم هستم

-میبینیم..

-میبینیم

.

.

.

.

خیلی وقت بود همونجوری بهم زل زده بودیمو حرفی ردو بدل نمیشد.

دیگه خسته شدمو گفتم:ادام لطفا درو باز کن..

-الان دیگه دیره..باید التماس کنی

-ادام خواهشا....دارم از گشنگی میمیرم

-به من چه..باید التماس کنی!

-ادام...   (خیلی مظلومانه گفتم)

-اونجوری نگام نکن...دلم نمیسوزه

-ادام...التماس میکنم..درو باز کن

تا اینو گفتم شروع کرد به خندیدن!گفتم:اخه این کجاش خنده داره؟

-بدجوری گول خوردی کوچولو!

-مگه چیه؟

الان باید خودت کلیدو بگیری!..اعتبار التماس تموم شد!

داد زدم:ازت متنفرمممممممممم!

و به سمتش حمله ور شدم..قدش خیلی بلند بود..حدودا یک وجب ازم بلندتر

بود..هر کار میکردم دستم به اون دسته کلیدی که بالای سرش نگهداشته بود

نمیرسید.گفتم:خو نامرد من الان چجوری بگیرمشون؟تو قدت اندازه غوله بعد

توقع داری من بتونم بگیرمشون؟

-اینش دیگه مشکل خودته..

دیدم با این روشای نازو چسی نمیتونم خامش کنم..پس باید از روش خودش 

وارد میشدم.شروع کردم به زدنش..تا اونجایی که میتونستم با مشت تو شکمش

میزدم ولی اون خیلی بی تفاوت نگام میکرد..درحالی که برای داغون کردنش تقلا

میکردم با یک دستش دستمو گرفتو گفت:خیلی ضعیفی..باید بیشتر از این حرفا

رو ضرباتت کار کنی خانوم کوچولو...

-انقدر به من نگو کوچولو...

و با پام زدم درست وسط پاهاش!!!!!!!فکر کنم مرد!!!!!!سریع کلید هارو از دستش 

قاپیدمو به سمت در رفتم.لامصب صدتا کلید بودن و تا میخواستم همشونو 

امتحان کنم اون حالش خوب میشدو لتو پارم میکرد!

همچنان مشغول امتحان کردن کلید ها بودم که نفسشو پشت سرم حس کردم

..سریع برگشتمو دیدم دوتا دستاشو سد راهم کرده.....گفتم:مثلا میخوای 

چیکار کنی؟هیچکاری نمیتونی بکنی..

کلیدو از دستم چنگ زدو درو باز کرد...گفت:بفرما...نیازی به اون همه دعوا نبود..

تشریفتو ببر رو عرشه...

-مرسی ادام..

و سریع به سمت بالا رفتم..رو عرشه ایستادم جزیره ای رو در چند متری کشتی 

دیدم که خیلی زیبا بود...اب در نزدیکی ساحل فیروزه ای رنگ بودو جزیره پر از

گلهای صورتی و درختان نارگیل بود..دوستداشتم هر چه سریع تر برمو توش

چرخی بزنم..

تو فکر گشتن در اون جزیره بودم که صدای ادوارد منو به خودم اورد:خیلی قشنگه

نه؟

-اوه....سلام...اه اره...فوق العادس!

-داشتی به چی فکر میکردی؟

-....خیلی دوستدارم برم اونجا...نمیدونم اجازه میدی یا نه؟

-اتفاقا خود من برای پیدا کردن یه امانتی کوچولو میخوام برم اونجا...توهم با

بقیه کارگرا میتونی بیای....

-جدا؟کی میریم؟

-من وسایلامو بردارم میریم..تا اون موقع برو صبحانتو بخور...

-چشم..

اون به اتاقش رفتو منم به پایین سالن غذا خوری رفتم برای خوردن صبحانه..

به اشپز خونه رفتم تا ببینم چی دارن...گفتن فقط فرنی برای صبح سرو میشه..

این یعنی بیچارگی در حد چییییییییز..چون من از فرنی متنفرم!!!(تو واقعیت متنفر نیستما)

به زور میخوردم..وقتی تموم شد به سرعت روی عرشه رفتمو سراغ ادوارد رو

از کندو گرفتم.گفت:اونجاس...دارن قایق هارو به اب میندازن

-قایق برای چی؟

-تو میخوای از اینجا تا جزیره شنا کنی؟

-معلومه که نه

-واسه رفتن به جزیره به اونا نیاز دارین دیگه..

-اهاااااان

ادوارد از اون فاصله داد زد:اماده ای خانوم کوچولو؟

تعظیم الکی کردمو گفتم:معلومه کاپیتان..

و سریع به سمت قایقها رفتم.قایقهارو به اب انداختنو ما هم سوار شدیم.

البته برای سوار شدن به قایق باید از طریق طناب پایین میرفتیم که خیلی

سخت بود و کل دستم خراشیده شد.

ادوارد در سر قایق ایستاده بود و جزیره رو از نظر امنیتی برانداز میکرد.

منم به کشتی نگاه میکردم که هر لحظه داشتم ازش دور میشدم که

چشمم به ادام افتاد که داشت برام دست تکون میداد...

این پسر واقعا دیوونس!!!!

ادامه دارد...

...to be continiued

nedajoon بازدید : 171 یکشنبه 11 خرداد 1393 زمان : 21:52 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
درباره ما
Profile Pic
در این سایت فقط و فقط داستان اپ خواهد شد! داستان ها تو رو اپ کنید تا بچه ها بخونن! این سایت برای وبلاگ داستان های هالیوودی میباشد و مدير اين سايت آوا ست! براي خوندن داستان هاي من به داستانهاي هاليوودي بيايد! سعی کنید داستان هاتون بیشتر درباره هالیوودی ها باشه! هدف از تاسيس این وبلاگ اینکه همه به توانایی هایی های خودشون در زمینه نویسندگی پی ببرن! و به راحتی بتونید داستان ها خودتون رو به نمایش بگذارید! لطفا داستان هاتون رو اپ کنید!
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدوم کاربر داستان های زیبا تری مینویسد!؟






    نظرتون درباره وبمون چیست؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 2624
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 84
  • آی پی امروز : 14
  • آی پی دیروز : 13
  • بازدید امروز : 151
  • باردید دیروز : 30
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 273
  • بازدید ماه : 705
  • بازدید سال : 3,039
  • بازدید کلی : 157,938
  • کدهای اختصاصی