close
تبلیغات در اینترنت
 FOR YOU
loading...

دنیای داستانها

دیگه بهترین از این چی میتونست بشه؟بهشون نشون دادم که اگه چیزی نخوام نمیشه!نشون دادم که سر حرفم هستم اینجا خیلی عالیه خیلی زیاد دیگه نه کسی هس که سرم غر بزنه نه کسی هس که بهم دستور...بغضم شکست چرا خودمو گول میزدم؟اونا منو ول کردن اینجا حتی براشون مهم نبود که از رفتنشون ناراحت شدم…

آخرین ارسال های انجمن

FOR YOU

دیگه بهترین از این چی میتونست بشه؟بهشون نشون دادم که اگه چیزی نخوام نمیشه!نشون دادم که سر حرفم هستم اینجا خیلی عالیه خیلی زیاد دیگه نه کسی هس که سرم غر بزنه نه کسی هس که بهم دستور...بغضم شکست چرا خودمو گول میزدم؟اونا منو ول کردن اینجا حتی براشون مهم نبود که از رفتنشون ناراحت شدم اهههههه بس کن دیگه دختر خودتم نمیدونی که چند چندی با خودت مگه همینو نمیخواستی؟اشکامو با پشت دستم پاک کردمو شروع کردم به باز کردن چمدونم لباسامو تو کمد چوبی قدیمی اتاقی که بهم دادن چیدمو همش سعی میکردم خودمو سرگرم نگه دارم نباید کم میاوردم غرورم اجازه نمیداد تو کل خونه فوضولی میکردم درست عین بچگیام!کل خونه رو کامل گشت زدم بابا بزرگو مامان بزرگمم پای تلوزیون جا خوش کرده بودن تصمیم گرفتم برم بیرون یه هوایی به کله ام بزنه که یه دفعه یاد یه چیزی افتادماتاق زیر شیروانی

همیشه ارزوی رفتن به اونجا رو داشتم ولی هیچ وقت مامانم اجازه نمیداد چون اونجا سالها بود که تمیز نمیشد مث یه قسمت متروکه از خونه بود الان وقتش بود باید خیلی جالب باشه تازه از همه مهم تر نه مامان بزرگ نه بابا بزرگ میتونستن بیان اونجا چون تعداد پله ها خیلی زیاد بود یا الان یا هیچ وقتپله ها رو یواشکی بالا رفتم تا به اتاق رسیدم در یه کمی با گیر باز شد خدایا باور نکردنی بود همه جا غرق خاکو پر از صندوقچه های قدیمی یه پرده قرمز بزرگ درست مث پرده های سالن اپرا روی پنجره رو پوشنده بود اینقد خاک خورده بود که تقریبا خاکستری به نظر میرسید با یه عالمه تار عنکبوت!

باید خیلی جالب باشه زندگی تو این متروکه یه جورایی مرموز به نظر میومد و 100 البته جذاب 

مامااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان بــــــــــــــــــــــــــــــزرگ!

در حالی که تند تند از پله ها پایین میومدم مدام اسم مامان بزرگم صدا میکردم

.

.

.

یه جاروی درستو حسابی کردمو صندوقا رو یه گوشه اتاق گذاشتمو یه گرد گیری حسابییی این قراره بهترین تابستونم بشه اینجا خیلی حس خوبی به ادم میده همه چیز تموم شده بود فقط یه کم نور لازم بود کلید برقو زدم ولی انگار لامپ سوخته!تعجبی نداشت 

اون پرده مخملو کنار زدم تا نور خورشید بیاد تو اتاق اول یه کمی نور چشممو زد ولی بعد از چند ثانیه درست شد پنجره زیرشیروانی رو به روی بالکن خونه قدیمی دیگه باز میشد اولین چیزی که دیدم یه اتاق ابی رنگ بود که روش پر از پوستاری الویس بود حدس میزدم خونه همون خوشگله باشه ناخوداگاه یاد سوتی امروز افتادم نیشم تا بنا گوشم باز شد واقعا که بعضی وقتا خیلی خنگ میشم!

اومدم برم که دیدم با عصبانیت اومد تو اتاقشو درو محکم هل داد خیلی عصبی به نظر میرسید تو اتاق راه میرفتو مدام یه چیزی رو برا خودش میگفت اینقد عصبی بود که متوجه من نشد که چه جوری بهش زل زدم سرشو لای دستاش گرفتو بغضش شکست اروم اشک میریخت چه قد این صحنه اشناست برام...

خوب میتونم بقیشو حدس بزنم که قراره چی بشه پشیمون شدم پرده رو کشیدم تا همه جا تاریک شه روی تخت چوبی کهنه اتاق دراز کشیدمو اروم شروع کردم به گریه کردن خیلی برام غم انگیز بود که منو ول کردن 

ادامه دارد...

 

مینا لمبرت بازدید : 368 شنبه 05 مهر 1393 زمان : 1:13 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط زی زی در تاریخ 1393/7/7 و 11:25 دقیقه ارسال شده است

وای پرده ی مخمل..مث اینکه توگردگیری خوب انجام میدی بیامنم باهات همکاربشم خخخخخخخخ
چقدخوبشداپیدی گلم..واویلااااااااااااااااا ولت کرده ای خدا..
مرسی
پاسخ : فدات شم عزيزمممممممشکلک

این نظر توسط f.glambert در تاریخ 1393/7/6 و 15:49 دقیقه ارسال شده است

کوفتت بشه عجب همسایه ای دارین شکلک
پاسخ : اول كه همسايه ما ني مال اميلي هس
دوم كه تا چشت در بيادشکلک

این نظر توسط ايدا جوووون در تاریخ 1393/7/6 و 14:03 دقیقه ارسال شده است

اخییییی خیلی سخته درک میکنمشکلک
پاسخ : اوهوم خیلی بدهشکلک

این نظر توسط zahra در تاریخ 1393/7/5 و 17:41 دقیقه ارسال شده است

سلام سهیلا وبلاگ اخبار ادامو بست تو هم که نظر نداری ببندی نه؟
پاسخ : ميدونم بايد ميبست تو ديلي عضو شو اگه دوس داشتي باهاش صحبت كني
نه من همچين خيالي ندارم!

این نظر توسط سارا در تاریخ 1393/7/5 و 11:19 دقیقه ارسال شده است

عااااااااااااليشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : شکلک

این نظر توسط سحر در تاریخ 1393/7/5 و 2:31 دقیقه ارسال شده است

اخییییی چرا ادام گریه میکنهشکلک
پاسخ : چون ناراحته:دی


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
درباره ما
Profile Pic
در این سایت فقط و فقط داستان اپ خواهد شد! داستان ها تو رو اپ کنید تا بچه ها بخونن! این سایت برای وبلاگ داستان های هالیوودی میباشد و مدير اين سايت آوا ست! براي خوندن داستان هاي من به داستانهاي هاليوودي بيايد! سعی کنید داستان هاتون بیشتر درباره هالیوودی ها باشه! هدف از تاسيس این وبلاگ اینکه همه به توانایی هایی های خودشون در زمینه نویسندگی پی ببرن! و به راحتی بتونید داستان ها خودتون رو به نمایش بگذارید! لطفا داستان هاتون رو اپ کنید!
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدوم کاربر داستان های زیبا تری مینویسد!؟






    نظرتون درباره وبمون چیست؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 2624
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 84
  • آی پی امروز : 14
  • آی پی دیروز : 13
  • بازدید امروز : 146
  • باردید دیروز : 30
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 268
  • بازدید ماه : 700
  • بازدید سال : 3,034
  • بازدید کلی : 157,933
  • کدهای اختصاصی