close
تبلیغات در اینترنت
 faeze
loading...

دنیای داستانها

دلم خیلی گرفته بود رسیدیم خونه ی عمه -عزیزم اتاقت طبقه ی بالاس فقط سرمو تکون دادم وچمدونمو باخودم بردم بالا رفتم تو اتاق ناگهان خیلی احساس تنهایی کردمو و خودمو انداختم روتخت و تا میتونستم گریه کردم ****************************************************************** هیچکی حوصله نداشت هرکی ی گوشه ی خونه ساکت نشسته بود گروه مافیا احساس میکرد ی تیکه از وجودشو گم کرده زین ازاین سکوت احمقانه و سنگین خسته شد! -خب چرا هیچ کدومتون هیچی نمیگین؟بس کنین دیگه!واسه همیشه که نرفته! کریس:چی باید بگیم؟ -چه میدونم!فعلا…

آخرین ارسال های انجمن
تبلیغات
درباره ما
Profile Pic
در این سایت فقط و فقط داستان اپ خواهد شد! داستان ها تو رو اپ کنید تا بچه ها بخونن! این سایت برای وبلاگ داستان های هالیوودی میباشد و مدير اين سايت آوا ست! براي خوندن داستان هاي من به داستانهاي هاليوودي بيايد! سعی کنید داستان هاتون بیشتر درباره هالیوودی ها باشه! هدف از تاسيس این وبلاگ اینکه همه به توانایی هایی های خودشون در زمینه نویسندگی پی ببرن! و به راحتی بتونید داستان ها خودتون رو به نمایش بگذارید! لطفا داستان هاتون رو اپ کنید!
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    کدوم کاربر داستان های زیبا تری مینویسد!؟






    نظرتون درباره وبمون چیست؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 486
  • کل نظرات : 2624
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 84
  • آی پی امروز : 41
  • آی پی دیروز : 66
  • بازدید امروز : 139
  • باردید دیروز : 125
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 373
  • بازدید ماه : 2,186
  • بازدید سال : 12,017
  • بازدید کلی : 166,916
  • کدهای اختصاصی
    کسب درآمد از پاپ آپ